احتمال دوم كه چيزى خودش را به وجود آورد نيز محال است ، زيرا مفهومش اين است كه قبل از وجودش موجود باشد ، و اين اجتماع نقيضين است ( دقت كنيد ) .
همچنين احتمال سوم كه مخلوقات انسان ، خالق انسان باشد نيز واضح البطلان است ( چرا كه لازمه آن دور است ) .
و نيز احتمال چهارم يعنى تسلسل علتها و كشيده شدن سلسله علل و معلول به بينهايت آن نيز غير قابل قبول است ، چرا كه بى نهايت معلول و مخلوق بالآخره مخلوق است و نياز به خالقى دارد كه آن را ايجاد كند ، مگر بى نهايت صفر عدد مىشود ؟ يا از درون بى نهايت ظلمت نور برمىخيزد ؟ يا از بى نهايت فقر و نياز بى نيازى به وجود مىآيد ؟
بنا بر اين راهى جز قبول احتمال پنجم يعنى خالقيت واجب الوجود باقى نمىماند ( باز هم دقت كنيد ) .
و از آنجا كه ركن اصلى اين برهان نفى همان احتمال اول و دوم است قرآن به همان قناعت كرده .
اكنون مىبينيم كه در عبارت كوتاهى چه استدلالى نهفته شده است .
آيه بعد به سؤال ديگرى كه در باره ادعايى كه در مرحله پائينتر قرار دارد پرداخته مىگويد : « آيا آنها آسمانها و زمين را آفريدهاند » ( * ( أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَالأَرْضَ ) * ) .
اگر بى علت به وجود نيامدهاند ، و نيز خود علت خويش نبودهاند ، آيا واجب الوجود و خالق آسمانها و زمينند ؟ و اگر مبدأ عالم هستى نيستند آيا خداوند امر خلقت آسمان و زمين را به آنها واگذارده ؟ و به اين ترتيب مخلوقى هستند
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 454
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٥٤