هشدار و تهديدى است براى مجرمان بى ايمان .
نخست روى سخن را به پيامبر كرده ، مىفرمايد : « آيا داستان و خبر مهمانهاى بزرگوار ابراهيم به تو رسيده است » ؟ ! ( * ( هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ ) * ) ( 1 ) .
تعبير به « مكرمين » ( اكرام شدگان ) يا به خاطر اين است كه اين فرشتگان ماموران حق بودند ، و در آيه 26 سوره انبياء نيز در باره فرشتگان مىخوانيم : بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ « آنها بندگانى هستند محترم » و يا به خاطر احتراماتى است كه ابراهيم براى آنها قائل شد و يا به هر دو جهت .
سپس به شرح حال آنها پرداخته ، مىگويد : « آن زمان كه بر ابراهيم وارد شدند و گفتند : سلام بر تو ! او گفت : سلام بر شما كه جمعيتى ناشناختهايد » ! ( * ( إِذْ دَخَلُوا عَلَيْه فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ ) * ) ( 2 ) .
بعضى گفتهاند ابراهيم ع مساله ناشناخته بودن آنها را در درون دل گفت ، نه به صورت آشكار ( چرا كه اين سخن با مساله احترام مهمان سازگار نيست ) .
ولى اين معمول است كه گاهى ميزبان در عين احترام به ميهمان مىگويد :
هامش
( 1 ) « ضيف » معنى وصفى دارد ، و بر مفرد و جمع اطلاق مىشود ، و لذا با « مكرمين » كه جمع است توصيف شده و اين كه بعضى گفتهاند مصدر است و تثنيه و جمع ندارد درست به نظر نمىرسد ، ولى به گفته « زمخشرى » در « كشاف » چون در اصل مصدر بوده ، بعد از آن كه معنى وصفى به خود گرفت نيز در مفرد و جمع هر دو استعمال مىشود . ( دقت كنيد )
( 2 ) « سلاما » منصوب به فعل محذوفى است و در تقدير چنين است « نسلم عليكم سلاما » و سلام « مبتداء » است و « خبر » آن محذوف است ، و در اصل « عليكم سلام » ( يا سلام عليكم ) بوده است گويا ابراهيم ( ع ) مىخواست تحيتى بالاتر از تحيت آنها بگويد ، زيرا « جمله اسميه » دلالت بر ثبات و دوام دارد ( تفسير كشاف ج 4 ص 401 ) .