« نقبوا » از ماده « نقب » به معنى سوراخى است كه در ديوار يا پوست ايجاد مىكنند ، اما « ثقب » تنها سوراخى را گويند كه در چوب ايجاد مىكنند .
اين « واژه » هنگامى كه به صورت فعلى به كار رود به معنى سير و حركت و به اصطلاح شكافتن راه و پيشروى مىآيد ، و به معنى كشورگشايى و نفوذ در مناطق مختلف نيز آمده است .
« منقبت » نيز از همين ماده است و به افعال و صفات اشخاص بر جسته مىگويند به خاطر نفوذ و تاثيرى كه در مردم دارد و يا طريق را براى ترقى صاحبش مىگشايد .
« نقيب » به كسى مىگويند كه در باره جمعيتى بحث و بررسى مىكند و از اوضاع و احوال آنها با خبر است و در درون آنها نفوذ مىكند .
« محيص » از ماده « حيص » ( بر وزن حيف ) به معنى انحراف و عدول از چيزى است ، و به همين مناسبت به معنى فرار از مشكلات ، و هزيمت در ميدان جنگ نيز آمده است .
به هر حال ، آيه به كفار لجوج معاصر پيامبر ص هشدار مىدهد كه سرى به تاريخ گذشتگان بزنند و آثار آنها را بر صفحات تاريخ و صفحه روى زمين بنگرند ، به بينند خداوند با اقوام سركشى كه پيش از آنها بودند چه كرد ؟ اقوامى كه از آنها پر جمعيتتر و با قدرتتر بودند ، آن گاه به آينده خود بينديشند .
اين معنى بارها در قرآن مجيد آمده است ، از جمله در آيه 8 سوره زخرف مىخوانيم : « فَأَهْلَكْنا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً » : « ما اقوامى را كه از آنها قوىتر بودند هلاك كرديم » .
بعضى آيه مورد بحث را اشاره به « قوم ثمود » مىدانند كه در سرزمين كوهستانى « حجر » در شمال حجاز زندگى مىكردند ، كوهها را مىشكافتند ،
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 283
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٨٣