و از اينجا روشن مىشود افرادى كه به منظور تبليغات ضد اسلامى آيه را طورى معنى كردهاند كه اسلام مىگويد : « با هر كافرى روبرو شدى گردنش را بزن » ! چيزى جز اعمال غرض و سوء نيت نيست ، و گرنه خود اين آيه صراحت در مساله روبرو شدن در ميدان جنگ دارد .
بديهى است هنگامى كه انسان با دشمنى خونخوار در ميدان نبرد روبرو مىشود اگر با قاطعيت هر چه بيشتر حملات سخت و ضربات كوبنده بر دشمن وارد نكند خودش نابود خواهد شد ، و اين دستور يك دستور كاملا منطقى است .
سپس مىافزايد : « اين حملات كوبنده بايد هم چنان ادامه يابد تا به اندازه كافى دشمن را درهم بكوبيد ، و به زانو درآوريد ، در اين هنگام اقدام به گرفتن اسيران كنيد ، و آنها را محكم ببنديد » ( * ( حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ ) * ) .
« اثخنتموهم » از ماده « ثخن » ( بر وزن شكن ) به معنى غلظت و صلابت است و به همين مناسبت به پيروزى و غلبه آشكار و تسلط كامل بر دشمن اطلاق مىشود .
گر چه غالب مفسران اين جمله را به معنى كثرت و شدت كشتار از دشمن گرفتهاند ، ولى چنان كه گفتيم اين معنى در ريشه لغوى آن نيست ، اما از آنجا كه گاه جز با كشتار شديد و وسيع دشمن ، خطر بر طرف نمىگردد يكى از مصاديق اين جمله در چنين شرائطى مىتواند مساله كشتار بوده باشد نه مفهوم اصلى آن ( 1 ) .
به هر حال آيه فوق بيانگر يك دستور حساب شده جنگى است كه پيش از درهم شكستن قطعى مقاومت دشمن نبايد اقدام به گرفتن اسيران كرد ، چرا كه پرداختن به اين امر گاهى سبب تزلزل موقعيت مسلمانان در جنگ خواهد شد ، و پرداختن به امر اسيران و تخليه آنها در پشت جبهه آنها را از وظيفه اصلى بازمىدارد .
تعبير به « فشدوا الوثاق » ( با توجه به اين كه « وثاق » به معنى طناب يا هر
هامش
( 1 ) در « لسان العرب » از « ابن الاعرابى » نقل مىكند كه « اثخن اذا غلب و قهر » .