هنگامى كه برگشت « عتبه » و « شيبه » او را سرزنش كردند كه چرا اين كار را كردى ؟ ! گفت : اين مرد صالحى است كه مرا از اسرار ناشناخته مردم اين سامان در مورد پيامبرمان « يونس » خبر داد ، آنها خنديدند و گفتند : مبادا ترا از آئين نصرانيت فريب دهد كه او مرد فريبكارى است ! پيامبر ص به سوى مكه بازگشت ( در حالى كه محصول اين سفر تنها يك مرد مؤمن بود ) تا به نزديكى نخلى در دل شب رسيد مشغول نماز شد گروهى از جن از اهل « نصيبين » يا « يمن » از آنجا مىگذشتند ، صداى تلاوت قرآن او را در نماز صبح شنيدند و گوش فرا دادند و ايمان آوردند » ( 1 ) .
تفسير : طائفه جن ايمان مىآورند
در اين آيات - چنان كه در شان نزول نيز اشاره شد - بحث فشرده اى پيرامون ايمان آوردن گروهى از طائفه جن به پيامبر اسلام ص و كتاب آسمانى او آمده است ، تا اين حقيقت را بر مشركان مكه بازگو كند كه چگونه طائفه به ظاهر دور افتاده جن ، به اين پيامبرى كه از انس است و از ميان شما برخاسته ايمان آوردند ولى شما هم چنان بر كفر اصرار مىورزيد و به مخالفت خود ادامه مىدهيد .
در باره موجودى به نام « جن » و خصوصيات آن بحث مشروحى در تفسير سوره جن به خواست خدا خواهيم داشت ، در اينجا فقط به تفسير آيات مورد بحث مىپردازيم :
در حقيقت داستان « قوم عاد » هشدارى براى مشركان مكه بود و داستان
هامش
( 1 ) « مجمع البيان » جلد 9 صفحه 92 - اين داستان را « ابن هشام » نيز در تاريخ خود « السيرة النبوية » با كمى تفاوت آورده است ( جلد 2 صفحه 62 و 63 ) .