مفهوم قيامت براى آنها پيچيده نبود ، و اگر شكى داشتند تنها نسبت به وجود آن بود ، نشان مىدهد كه آنها در مقام استكبار و بىاعتنايى بودند ، و اگر روح حقطلبى مىداشتند هم ماهيت روز قيامت امر روشنى بود هم دليل بر وجود آن .
و از اينجا پاسخ سؤالى كه در اينجا مطرح شده كه اگر آنها به راستى در شك و ترديد بودند مسئوليت و گناهى ندارند ، روشن مىشود ، چرا كه اين شك و ترديد نه بخاطر عدم وضوح حق بود ، بلكه از مساله كبر و غرور و لجاجت و عناد ناشى مىشد .
اين احتمال نيز وجود دارد كه هدفشان از ضد و نقيضگوئيها سخريه و استهزا بوده است .
آيه بعد سخن از مجازات و كيفر آنها مىگويد ، كيفرى كه شباهت با مجازاتهاى قراردادى دنياى ما ندارد ، مىفرمايد : « در آنجا سيئات اعمالشان براى آنها آشكار مىشود » ( * ( وَبَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا ) * ) .
زشتيها و بديها تجسم مىيابند ، جان مىگيرند ، و در برابر آنها آشكار مىشوند ، و همدم و همنشين آنها هستند ، و دائما آزارشان مىدهند ! « و سرانجام آنچه را استهزا مىكردند بر آنها واقع مىشود » ( * ( وَحاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِه يَسْتَهْزِؤُنَ ) * ) ( 1 ) .
و از همه دردناكتر اينكه از سوى خداوند رحمن و رحيم به آنها خطاب مىگردد : « و گفته مىشود : امروز شما را فراموش مىكنيم همانگونه كه شما ديدار امروز را به فراموشى سپرديد » ! ( * ( وَقِيلَ الْيَوْمَ نَنْساكُمْ كَما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا ) * )
هامش
( 1 ) « حاق » از ماده « حوق » در اصل به معنى وارد شدن و نازل شدن و اصابت كردن و احاطه نمودن است ، بعضى گفتهاند كه اصل آن « حق » ( به معنى تحقق يافتن ) بوده است كه قاف اول تبديل به واو و سپس به الف شده است !