معنى « كره و خرما » است ( شايد منظور او نيز استهزا بود ) وقتى ابو جهل اين سخن را شنيد از روى سخريه صدا زد ، كنيز ! « مقدارى كره و خرما بياور تا زقوم كنيم » ! مىخوردند و مسخره مىكردند ، و مىگفتند محمد ما را به اينها مىترساند . ( 1 ) .
ضمنا بايد توجه داشت كه « شجره » در لغت عرب و استعمالات قرآنى گاه به معنى « درخت » و گاه به معنى مطلق « گياه » مىآيد .
« اثيم » از ماده « اثم » به معنى كسى است كه بر گناه مداومت مىكند و در اينجا منظور كفار لجوج و تجاوز كار و پر گناه است .
سپس مىافزايد : « همانند فلز گداخته در شكم گنهكاران مىجوشد » ! ( * ( كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ ) * ) .
« جوششى همچون آب سوزان » ( * ( كَغَلْيِ الْحَمِيمِ ) * ) .
« مهل » به گفته بسيارى از مفسران و ارباب لغت ، فلز مذاب و گداخته است و به گفته بعضى ديگر همچون راغب در مفردات به معنى « تفاله و دردى ته نشين شده روغن » است كه چيزى است بسيار نامطلوب ولى معنى اول مناسبتر به نظر مىرسد .
« حميم » به معنى آب داغ و جوشان و گاه به دوستان صميمى و گرم نيز اطلاق مىشود ، و در اينجا منظور همان معنى اول است .
به هر حال هنگامى كه گياه زقوم وارد شكم آنها مىشود ، حالت حرارت فوق العاده اى ايجاد كرده ، و همچون آبى جوشان غليان پيدا مىكند ، و بجاى اينكه اين غذا مايه قوت و قدرت گردد بدبختى و عذاب و درد و رنج مىآفريند .
سپس مىفرمايد : به ماموران دوزخ خطاب مىشود : « اين كافر پر گناه را
هامش
( 1 ) « تفسير قرطبى » جلد 8 صفحه 5529 ( ذيل آيه 62 سوره صافات ) .