ولى شواهد متعددى در دست است كه نشان مىدهد آنها به نوعى بقاى روح معتقد بودند ، خواه به صورت تناسخ و انتقال ارواح به بدنهاى تازه يا به شكل ديگر ( 1 ) .
مخصوصا اعتقاد آنها به پرنده اى بنام « هامه » معروف است ، در داستانهاى عرب آمده است كه در ميان عرب كسانى بودند كه اعتقاد داشتند روح انسان پرنده اى است كه در جسم او منبسط شده ، هنگامى كه انسان از دنيا مىرود يا كشته مىشود از جسم او بيرون مىآيد و اطراف جسد او به صورت وحشتناكى طواف كرده و در كنار قبر او ناله مىكند ، و معتقد بودند كه اين پرنده در آغاز كوچك است سپس بزرگ مىشود تا به اندازه جغد مىگردد ، و او دائما در وحشت به سر مىبرد و جايگاهش خانههاى خالى ، ويرانهها ، قبرها و جايگاه كشتگان است ! .
و نيز آنها معتقد بودند كه اگر كسى مقتول شده باشد « هامه » بر قبر او فرياد مىزند : « اسقونى فانى صدية » ! : « سيرابم كنيد كه سخت تشنهام » ! ( 2 ) .
اسلام قلم بطلان بر تمام اين عقائد خرافى كشيد ، و لذا در حديث معروفى از پيامبر ص نقل شده كه فرمود : لا هامة : « هامه دروغ است » ( 3 ) .
به هر حال آنها گر چه عقيده به معاد و بازگشت انسان به زندگى بعد از مرگ نداشتند ولى به نظر مىرسد كه به يك نوع تناسخ و بقاء ارواح قائل بودند .
اما به هر صورت معاد جسمانى را به گونه اى كه قرآن مىگويد كه خاكهاى انسان دو مرتبه جمعآورى شود و به حيات و زندگى جديدى بازگردد و روح و جسم هر دو معاد مشترك داشته باشند به كلى منكر بودند ، نه فقط انكار مىكردند بلكه از آن وحشت داشتند ، كه قرآن با بيانات مختلفى آن را براى آنها توضيح داده و اثبات كرده است .
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 1 صفحه 117 .
( 2 ) بلوغ الارب جلد 2 صفحه 311 .
( 3 ) همان مدرك .