و آنچه محمد ص پيرامون معاد و حيات بعد از مرگ و پاداش و كيفر و بهشت و دوزخ مىگويد هيچكدام واقعيت ندارد ، اصلا حشر و نشرى در كار نيست ! در اينجا سؤالى پيش مىآيد كه چرا « مشركان » تنها بر مرگ نخست تكيه مىكنند كه مفهومش عدم وجود مرگ ديگرى بعد از اين مرگ است ، در حالى كه منظور آنها نفى حيات ، بعد از مرگ مىباشد ، نه انكار مرگ دوم ، و به تعبير ديگر انبياء خبر از حيات بعد از مرگ مىدادند نه خبر از مرگ دوباره .
در پاسخ مىگوئيم منظور عدم وجود حالت ديگرى بعد از مرگ است يعنى ما فقط يك بار مىميريم و همه چيز تمام مىشود و بعد از آن نه حيات ديگرى است و نه مرگى ، هر چه هست همين يك مرگ است ( دقت كنيد ) ( 1 ) .
در حقيقت مفهوم اين آيه شباهت زيادى با مفهوم آيه 29 سوره انعام دارد كه مىگويد : وَقالُوا إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا وَما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ : « آنها گفتند زندگى تنها همين زندگى دنياست و ما هرگز برانگيخته نخواهيم شد » ! سپس سخن آنها را نقل مىكند كه براى اثبات مدعاى خود به دليل واهى و بىاساسى دست زده و مىگفتند : « اگر راست مىگوئيد كه بعد از مرگ حياتى در كار است پس پدران ما را زنده كنيد و نزد ما بياوريد تا بر صدق گفتار شما گواهى دهند » ! ( * ( فَأْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ) * ) .
بعضى گفتهاند گوينده اين سخن « ابو جهل » بود رو به سوى پيامبر ص كرد و گفت : اگر راست مىگويى جدت « قصى بن كلاب » را زنده كن چون او
هامش
( 1 ) مفسران در تفسير اين جمله احتمالات ديگرى نيز ذكر كردهاند كه همه بعيد به نظر مىرسد ، از جمله اينكه « موتة اولى » را به معنى « موت قبل از حيات اين جهان » دانستهاند ، بنا بر اين مفهوم جمله چنين مىشود مرگى كه بعد از آن حيات است تنها مرگى است كه قبلا داشتيم و همگى خاك بوديم ، اما مرگ دوم ما هرگز حياتى بعد از آن نيست .