ابطال عقيده شرك و سرانجام تلخ مشركان است ، و با دلائل ديگرى بطلان اعتقاد آنها را آشكار مىسازد ، نخست مىفرمايد : اگر آنها به گمان شفاعت به سراغ اين معبودان مىروند بايد بدانند كه « معبودانى كه آنها غير از خدا مىخوانند مالك و قادر بر هيچگونه شفاعتى نيستند » ( * ( وَلا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِه الشَّفاعَةَ ) * ) .
« شفاعت » در پيشگاه خداوند تنها به اذن و فرمان او است ، و خداوند حكيم هرگز چنين اذن و فرمانى را به اين سنگ و چوبهاى بىارزش و فاقد عقل و شعور نداده است .
ولى از آنجا كه در ميان معبودان آنها فرشتگان و مانند آنان وجود داشتند در ذيل آيه آنها را استثنا كرده مىفرمايد : « مگر كسانى كه شهادت به حق دادهاند » ( * ( إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ ) * ) .
همانها كه توحيد و يگانگى خدا را در تمام مراحل پذيرفتهاند و در برابر حق به طور كامل تسليمند ، آرى اين گروه به اذن پروردگار مالك شفاعتند .
ولى چنان نيست كه آنها براى هر كس ، هر چند بتپرست و مشرك و منحرف از آئين توحيد باشد شفاعت كنند ، بلكه « آنها به خوبى مىدانند براى چه كسى اجازه شفاعت دارند » ( * ( وَهُمْ يَعْلَمُونَ ) * ) .
به اين ترتيب اميد آنها را از شفاعت فرشتگان به دو دليل قطع مىكند :
نخست اينكه آنها خود شهادت به وحدانيت خدا مىدهند ، و به همين دليل اجازه شفاعت پيدا كردهاند ، و ديگر اينكه آنها محل و مورد شايسته شفاعت را به خوبى مىشناسند ( 1 ) .
هامش
( 1 ) طبق اين تفسير استثناى * ( إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ ) * « استثناى متصل » است ، ولى اگر منظور از جمله * ( الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِه الشَّفاعَةَ ) * خصوص بتها باشد « استثنا منقطع » مىشود ، ولى معنى اول مخصوصا با توجه به « الذين » كه براى عاقل ، يا تغليبى از عاقل و غير عاقل است مناسبتر به نظر مىرسد .