و بقيه را به لطف پروردگار وامىگذارد .
اما كار خير را بنگر كه چه قدرتنمايى مىكند ؟ چه بركات عجيبى دارد ؟ يك قدم براى خدا برداشتن و يك دلو آب از چاه براى حمايت مظلوم ناشناخته اى كشيدن ، فصل تازه اى در زندگانى موسى مىگشايد ، و يك دنيا بركات مادى و معنوى براى او به ارمغان مىآورد ، گمشده اى را كه مىبايست ساليان دراز به دنبال آن بگردد در اختيارش مىگذارد .
و آغاز اين برنامه زمانى بود كه ملاحظه كرد « يكى از آن دو دختر كه با نهايت حيا گام برمىداشت و پيدا بود از سخن گفتن با يك جوان بيگانه شرم دارد به سراغ او آمد ، و تنها اين جمله را گفت : پدرم از تو دعوت مىكند تا پاداش و مزد آبى را كه از چاه براى گوسفندان ما كشيدى به تو بدهد » ! ( * ( فَجاءَتْه إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا ) * ) .
برق اميدى در دل او جستن كرد گويا احساس كرد واقعه مهمى در شرف تكوين است ، و با مرد بزرگى روبرو خواهد شد ، مرد حقشناسى كه حتى حاضر نيست زحمت انسانى ، حتى به اندازه كشيدن يك دلو آب بدون پاداش بماند ، او بايد يك انسان نمونه يك مرد آسمانى و الهى باشد ، اى خداى من ! چه فرصت گرانبهايى ؟
آرى آن پير مرد كسى جز شعيب پيامبر خدا نبود كه ساليان دراز مردم را در اين شهر به خدا دعوت كرده و نمونه اى از حقشناسى و حق پرستى بود ، امروز كه مىبيند دخترانش زودتر از هر روز به خانه بازگشتند جويا مىشود ، و هنگامى كه از جريان كار آگاه مىگردد تصميم مىگيرد دين خود را به اين جوان ناشناس هر كه باشد ادا كند .
موسى حركت و به سوى خانه شعيب آمد ، طبق بعضى از روايات دختر براى
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 58
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥٨