15 - او در موقعى كه اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد ، ناگهان دو مرد را ديد كه به جنگ و نزاع مشغولند ، يكى از پيروان او بود ، و ديگرى از دشمنانش ، آن يك كه از پيروان او بود از وى در برابر دشمنش تقاضاى كمك كرد ، موسى مشت محكمى بر سينه او زد و كار او را ساخت ( و بر زمين افتاد و مرد ! ) موسى گفت : اين از عمل شيطان بود كه او دشمن و گمراه كننده آشكارى است .
16 - عرض كرد پروردگارا ! من به خويشتن ستم كردم ، مرا ببخش ، خدا او را بخشيد كه او غفور و رحيم است .
17 - عرض كرد پروردگارا ! به شكرانه نعمتى كه به من دادى من هرگز پشتيبان مجرمان نخواهم بود .
تفسير : موسى در طريق حمايت از مظلومان
در اينجا با سومين بخش از سرگذشت پر ماجراى موسى ع روبرو مىشويم كه در آن مسائلى مربوط به دوران بلوغ او و پيش از آنكه از « مصر » به « مدين » برود ، و انگيزه هجرت او مطرح شده است .
نخست مىگويد : « هنگامى كه موسى نيرومند و كامل شد ، حكمت و دانش به او داديم و اين گونه نيكوكاران را جزا و پاداش مىدهيم » ( * ( وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّه وَاسْتَوى آتَيْناه حُكْماً وَعِلْماً وَكَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ) * ) .
« اشد » از ماده شدت به معنى نيرومند شدن است ، و « استوى » از ماده « استواء » به معنى كمال خلقت و اعتدال آن است .
در اينكه ميان اين دو چه تفاوتى است ، مفسران گفتگوهاى مختلفى دارند :
بعضى گفتهاند « بلوغ اشد » آن است كه انسان از نظر قواى جسمانى به سر حد كمال برسد كه غالبا در سن 18 سالگى است ، و « استواء » همان اعتدال و استقرار در امر حيات و زندگى است كه غالبا بعد از كمال نيروى جسمانى حاصل مىشود .
بعضى ديگر « بلوغ اشد » را به معنى كمال جسمى ، و « استواء » را به معنى