وَ لْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّه لَكُمْ : « مؤمنان بايد عفو كنند و صرفنظر كنند آيا دوست نمىداريد خداوند بر شما ببخشد » ؟
اين جمله را به تعبير ديگر چنين مىتوان تفسير كرد كه گاه خداوند مواهب عظيمى به انسان مىدهد كه در زندگى شخصيش نياز به همه آن ندارد ، عقل توانايى مىدهد كه نه فقط براى اداره يك فرد ، بلكه براى اداره يك كشور كارساز است ، علمى مىدهد كه نه يك انسان ، بلكه يك جامعه مىتواند از آن استفاده كند ، اموال و ثروتى مىدهد كه درخور برنامههاى عظيم اجتماعى است .
اين گونه مواهب الهى مفهوم ضمنيش اين است كه همه آن به تو تعلق ندارد بلكه تو وكيل پروردگار در منتقل ساختن آن به ديگران هستى ، خدا اين موهبت را به تو داده كه با دست تو بندگانش را اداره كند .
بالآخره « چهارمين » اندرز اينكه : « نكند كه اين امكانات مادى تو را بفريبد و آن را در راه « فساد » و « افساد » به كارگيرى : « هرگز فساد در زمين مكن كه خدا مفسدان را دوست ندارد » ( * ( وَلا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الأَرْضِ إِنَّ اللَّه لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ ) * ) .
اين نيز يك واقعيت است كه بسيارى از ثروتمندان بىايمان گاه بر اثر جنون افزونطلبى و گاه براى برترىجويى دست به فساد مىزنند جامعه را به محروميت و فقر مىكشانند همه چيز را در انحصار خود مىگيرند ، مردم را برده و بنده خود مىخواهند ، و هر كسى زبان به اعتراض بگشايد او را نابود مىكنند ، و اگر نتوانند از طريق تهمت به وسيله عوامل مرموز خود او را منزوى مىسازند ، و خلاصه جامعه را به فساد و تباهى مىكشند .
در يك جمعبندى كوتاه به اينجا مىرسيم كه اين اندرزگويان نخست سعى كردند غرور قارون را درهم بشكنند .
در مرحله دوم اخطار نمودند كه دنيا وسيله است نه هدف .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 157
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٥٧