از آن علم آگاهى داشت ، و به همين دليل توانست تخت « ملكه سبا » را در يك چشم بر هم زدن نزد سليمان حاضر كند .
بسيارى از مفسران و غير آنها گفتهاند اين مرد با ايمان از « اسم اعظم الهى » با خبر بود ، همان نام بزرگى كه همه چيز در برابر آن خاضع مىگردد ، و به انسان قدرت فوق العاده مىبخشد .
ذكر اين نكته نيز لازم است كه آگاهى بر اسم اعظم بر خلاف آنچه بسيارى تصور مىكنند مفهومش اين نيست كه انسان كلمه اى را بگويد و آن همه اثر عجيب و بزرگ داشته باشد ، بلكه منظور تخلق به آن اسم و وصف است ، يعنى آن نام الهى را در درون جان خود پياده كند و آن چنان از نظر آگاهى و اخلاق و تقوا و ايمان تكامل يابد كه خود مظهرى از آن اسم گردد ، اين تكامل معنوى و روحانى كه پرتوى از آن اسم اعظم الهى است قدرت بر چنين خارق عاداتى را در انسان ايجاد مىكند ( 1 ) .
در مورد جمله * ( قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ ) * نيز مفسران احتمالات گوناگونى دادهاند ، اما با توجه به آيات ديگر قرآن حقيقت آن را مىتوان دريافت : در سوره ابراهيم آيه 43 مىخوانيم : لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ : « در روز رستاخيز مردم آن چنان وحشتزده مىشوند كه چشمهايشان خيره مىگردد ، و حتى پلكها به هم نمىخورد ( مىدانيم در حالت وحشت چشم انسان به حالت يك نواخت و خيره همچون چشم مردگان باز مىماند ) .
بنا بر اين منظور اين بوده پيش از آنكه چشمت را بر هم زنى من تخت ملكه سبا را نزد تو حاضر مىكنم ( 2 ) .
هامش
( 1 ) در باره « اسم اعظم خدا » در جلد هفتم تفسير نمونه صفحه 30 ( ذيل آيه 180 سوره اعراف ) نيز بحث كردهايم .
( 2 ) اينكه بعضى گفتهاند منظور از جمله « * ( يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ ) * » نظر افكندن به چيزى و بازگشت نظر به انسان و آگاهى او از آن است هيچگونه دليلى ندارد ، همانگونه كه اين تعبير گواه بر نظريه خروج شعاع از چشم كه در فلسفه قديم آمده است نخواهد بود ( دقت كنيد ) .