ترجمه :
27 - ( سليمان ) گفت : ما تحقيق مىكنيم ببينيم راست گفتى يا از دروغگويان هستى ؟ ! .
28 - اين نامه مرا ببر و بر آنها بيفكن سپس برگرد ( و در گوشه اى توقف كن ) ببين آنها چه عكس العملى نشان مىدهند .
29 - ( ملكه سبا ) گفت : اى اشراف ! نامه پر ارزشى به سوى من افكنده شده ! .
30 - اين نامه از سليمان است و چنين مىباشد : به نام خداوند بخشنده مهربان . . .
31 - توصيه من اين است برترى جويى نسبت به من نكنيد و به سوى من آئيد در حالى كه تسليم حق هستيد .
32 - ( سپس ) گفت : اى اشراف ( و اى بزرگان ) نظر خود را در اين امر مهم بازگو كنيد كه من هيچ كار مهمى را بدون حضور شما انجام ندادهام .
33 - گفتند : ما داراى نيروى كافى و قدرت جنگى فراوان هستيم ، ولى تصميم نهايى با تو است ببين چه دستور مىدهى ؟
34 - گفت : پادشاهان هنگامى كه وارد منطقه آبادى شوند آن را به فساد و تباهى مىكشند و عزيزان آنجا را ذليل مىكنند ، ( آرى ) كار آنها همين گونه است .
35 - و من ( اكنون جنگ را صلاح نمىبينم ) هديه گرانبهايى براى آنها مىفرستم تا ببينم فرستادگان من چه خبر مىآورند .
تفسير : پادشاهان ويرانگرند !
سليمان با دقت به سخنان هدهد گوش فرا داد ، و در فكر فرو رفت ، ممكن است بيشترين گمان سليمان اين بوده كه اين خبر راست است ، و دليلى بر دروغى به اين بزرگى وجود ندارد ، اما از آنجا كه مساله ساده اى نبود و با سرنوشت يك