فرد عادى بتواند در موقع لزوم به رئيس حكومت بگويد : « من از چيزى آگاهم كه تو نمىدانى » ! 7 - ممكن است كوچكترين افراد از مسائلى آگاه شوند كه بزرگترين دانشمندان و قدرتمندان از آن بى خبر باشند تا انسان هرگز به علم و دانش خود مغرور نگردد .
8 - در سازمان اجتماعى بشر ، نيازهاى متقابل آن قدر زياد است كه گاه سليمانها محتاج يك پرنده مىشوند .
9 - گرچه در جنس زنان شايستگيها بسيار است ، و حتى خود اين داستان نشان مىدهد كه ملكه سبا از فهم و درايت فوق العاده اى برخوردار بود ، ولى با اينهمه رهبرى حكومت چندان با وضع روح و جسم آنها سازگار نيست كه هدهد نيز از اين مساله تعجب كرد و گفت : « من زنى را بر آنها حكمران ديدم » ! 10 - مردم غالبا بر همان آئينى هستند كه زمامدارانشان مىباشند ، لذا در اين داستان مىخوانيم كه هدهد مىگويد من آن زن و قوم و ملت او را ديدم كه براى خورشيد سجده مىكنند ( نخست سخن از سجده ملكه سپس از ملتش مىگويد ) .
ب - پاسخ به چند سؤال
بعضى از مفسران در اينجا سؤالاتى مطرح كردهاند :
از جمله اينكه : سليمان با آن علم و دانش و امكانات حكومتش چگونه از وجود چنين كشورى بى اطلاع بود ، وانگهى فاصله اى ميان يمن و مركز حكومت سليمان را كه ظاهرا سرزمين شام بوده ، چگونه هدهد پيمود ، و از اين گذشته هدهد ، راه را گم كرده بود كه به آنجا رفت يا منظور ديگرى داشته ؟
در مورد سؤال اول ممكن است چنين پاسخ گفت كه : سليمان قاعدتا از وجود