مورچگان به عدالت او و لشكريانش معترفند و تقواى آنها را مىپذيرند ! .
و بعضى گفتهاند شادى او از اين جهت بود كه خداوند چنين قدرتى به او داده بود كه در عين شور و هيجان عظيم لشكر از صداى مورچه اى نيز غافل نمىماند ! .
به هر حال در اينجا سليمان رو به درگاه خدا كرد و چند تقاضا نمود .
نخست اينكه « عرضه داشت پروردگارا راه و رسم شكر نعمتهايى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته اى به من الهام فرما » ( * ( وَقالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلى والِدَيَّ ) * ) ( 1 ) .
تا بتوانم اينهمه نعمتهاى عظيم را در راهى كه تو فرمان داده اى و مايه خشنودى تو است به كار گيرم و از مسير حق منحرف نگردم كه اداى شكر اينهمه نعمت جز به مدد و يارى تو ممكن نيست .
ديگر اينكه « مرا موفق دار تا عمل صالحى بجاى آورم كه تو از آن خشنود مىشوى » ( * ( وَأَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاه ) * ) .
اشاره به اينكه آنچه براى من مهم است بقاى اين لشكر و عسكر و حكومت و تشكيلات وسيع نيست ، مهم اين است كه عمل صالحى انجام دهم كه مايه رضاى تو گردد ، و از آنجا كه « اعمل » فعل مضارع است دليل آن است كه او تقاضاى استمرار اين توفيق را داشت .
و بالآخره سومين تقاضايش اين بود كه عرضه داشت پروردگارا ! « مرا به رحمتت در زمره بندگان صالحت داخل گردان » ( * ( وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبادِكَ الصَّالِحِينَ ) * ) .
هامش
( 1 ) « اوزعنى » از ماده « ايزاع » به معنى الهام ، يا به معنى بازداشتن از انحراف و يا به معنى ايجاد عشق و علاقه است ، ولى بيشتر مفسران معنى اول را برگزيدهاند .