از اين تعبير استفاده مىشود كه لشكريان سليمان ، هم بسيار زياد بودند و هم تحت نظام خاص .
« حشر » از ماده « حشر » ( بر وزن نشر ) به معنى بيرون ساختن جمعيت از قرارگاه و حركت دادن آنها به سوى ميدان مبارزه و مانند آن است ، از اين تعبير و همچنين از تعبيرى كه در آيه بعد مىآيد استفاده مىشود كه سليمان به سوى نقطه اى لشكركشى كرده بود ، اما اين كداميك از لشكركشىهاى سليمان است ؟
به درستى معلوم نيست ، بعضى از آيه بعد كه سخن از رسيدن سليمان به « وادى نمل » ( سرزمين مورچگان ) مىگويد چنين استفاده كردهاند كه آن منطقه اى بوده است در نزديكى طائف ، و بعضى گفتهاند منطقه اى بوده است در نزديك شام .
ولى به هر حال چون بيان اين موضوع تاثيرى در جنبههاى اخلاقى و تربيتى آيه نداشته ، سخنى از آن به ميان نيامده است .
ضمنا اين بحث كه ميان جمعى از مفسران درگير شده كه آيا همه انسانها و جن و پرندگان از لشكريان او بودهاند ( بنا بر اين كلمه « من » بيانيه است ) و يا اينكه قسمتى از آنها لشكر او را تشكيل مىدادهاند « و در اين صورت » من « تبعيضيه است ) تقريبا بحث زائدى به نظر مىرسد ، چون بدون شك ، سليمان بر كل روى زمين حكومت نداشت و قلمرو حكومتش منطقه شام و بيت المقدس و احتمالا بعضى نواحى اطراف بود .
و حتى از آيات بعد استفاده مىشود كه او سلطه اى بر سرزمين يمن هنوز پيدا نكرده بود و بعد از ماجراى « هدهد » و تسليم ملكه سبأ بر آنجا تسلط يافت .
جمله « تفقد الطير » در آيات بعد نشان ، مىدهد كه در ميان پرندگانى كه سر بر فرمان او بودند ، يك هدهد وجود داشت كه وقتى سليمان او را نديد جوياى حالش شد ، اگر تمام پرندگان بودند و از جمله هزاران هدهد ، اين
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 432
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٣٢