كه دارا بودن اين سطح آگاهى از ناحيه قشرى از حيوانات در عصر سليمان خود يك اعجاز و خارق عادت بوده است ، و مانعى ندارد كه عين آن را در ساير اعصار و قرون احيانا نبينيم .
غرض اين است كه هيچ دليلى در كار نيست كه ما داستان سليمان و مور يا سليمان و هدهد را بر كنايه و مجاز و يا زبانحال ، و مانند آن حمل كنيم ، هنگامى كه حفظ ظاهر آن و حمل بر معنى حقيقى امكان پذير است ( 1 ) .
2 - سليمان و الهام شكر پروردگار
يكى از بهترين نشانهها براى شناخت حاكمان الهى از حكمرانان جبار ، اين است كه دسته دوم به هنگام رسيدن به قدرت ، غرق غرور و غفلت مىشوند و همه ارزشهاى انسانى را به دست فراموشى سپرده ، در خودكامگى ، سخت فرو مىروند .
اما حاكمان الهى به هنگام نيل به قدرت ، بار سنگينى از مسئوليتها را بر دوش خود احساس مىكنند ، بيش از هميشه به درگاه خدا روى مىآورند ، و توانايى بر اداى رسالت خويش را از او مىطلبند ، همانگونه كه سليمان بعد از آن همه قدرت مهمترين چيزى كه از خدا تقاضا مىكند اداى شكر او و استفاده از اين مواهب در مسير رضاى او و آسايش بندگان خدا است .
جالب اينكه با جمله « اوزعنى » اين تقاضا را شروع مىكند كه مفهومش الهامى از درون و جمع كردن تمام نيروهاى باطنى براى انجام اين هدف بزرگ است يعنى خدايا آن چنان قدرتى به من عنايت كن تا تمام نيروهاى درونيم را براى اداى شكر و انجام وظيفه بسيج كنيم ، و راه را نيز تو به من نشان ده كه راهى است بسيار سخت و طولانى و پر خوف و خطر ، راه اداى حقوق همه مردم ، در چنان حكومت
هامش
( 1 ) در جلد پنجم تفسير نمونه صفحه 224 ( ذيل آيه 38 سوره انعام ) نيز در اين زمينه سخن گفتهايم .