ديگر اينكه چگونه ممكن است « ابو بكر » از اين مساله كه نيازى به آن نداشته است آگاه باشد ، اما فاطمه و على و عباس كه از بزرگترين زاهدان و دانشمندان بودند و با مساله وراثت پيامبر ص سر و كار داشتند از آن بى خبر بمانند ؟ چگونه ممكن است پيامبر ص اين حديث را به كسى تعليم كرده باشد كه نيازى نداشته و از كسى كه نياز داشته دريغ دارد ؟ .
سوم اينكه : جمله « ما تركناه صدقه » دنباله « لا نورث » است و مفهومش اين است اموالى را كه به عنوان صدقه اختصاص دادهايم در دائره ميراث قرار نمىگيرد نه غير آن . . . » .
سپس فخر رازى جواب كوتاهى به استدلال مشهور فوق مىدهد و مىگويد :
« فاطمه ع بعد از گفتگو با ابو بكر ، به آن گفتگو راضى شد ، علاوه بر اين اجماع بر اين منعقد شده است كه سخن ابو بكر درست است ! ( 1 ) » .
ولى روشن است كه پاسخ فخر رازى درخور استدلالهاى فوق نيست ، زيرا همانگونه كه از منابع معروف و معتبر اهل سنت در بالا نقل كرديم فاطمه ع نه تنها راضى نشد بلكه چنان خشمگين گشت كه تا پايان عمر يك كلمه با ابو بكر سخن نگفت .
از اين گذشته چگونه ممكن است اجماعى در اين مساله باشد با اينكه شخصيتى همچون على و فاطمه ع و عباس كه در كانون وحى پرورش يافتهاند با آن مخالفت كرده باشند ؟ ! .
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى جلد 9 صفحه 210 .