معمولا جنبههاى عملى را بيان مىكند ، و « علم » جنبههاى نظرى را ، به تعبير ديگر « عليم » از آگاهى بى پايان خدا خبر مىدهد ، و « حكيم » از نظر و حساب و هدفى كه در ايجاد اين عالم و نازل كردن قرآن به كار رفته است .
و چنين قرآنى كه از ناحيه چنان پروردگارى نازل مىشود ، بايد كتاب مبين و روشنگر باشد ، و مايه هدايت و بشارت مؤمنان ، و داستانهايش خالى از هر گونه خرافه و تحريف ( 1 ) .
نكته : واقع نگرى و ايمان
مساله مهم در زندگى انسان اين است كه واقعيات را آن چنان كه هست درك كند ، و در برابر آن موضعگيرى صريح داشته باشد ، پندارها ، پيشداوريها ، و تمايلات انحرافى ، حب و بغضها ، مانع از درك و ديد واقعيات آن چنان كه هست نگردد ، و مهمترين تعريفى كه براى فلسفه شده است همين است ، « درك حقايق اشياء آن چنان كه هست » .
به همين دليل يكى از مهمترين تقاضاهايى كه معصومين از خدا داشتند اين بود اللهم ارنى الاشياء كما هى : « خداوندا واقعيتها و موجودات را آن گونه كه هست به من نشان ده » ( تا ارزشها را به درستى بشناسم و حق آن را ادا كنم ) .
هامش
( 1 ) « تلقى » مضارع مجهول از باب « تفعيل » است ثلاثى مجرد آن متعدى به يك مفعول مىشود ( لقى ) و ثلاثى مزيد آن متعدى به دو مفعول ، در آيه مورد بحث خداوند فاعل است و القاء كننده قرآن ، پيامبر مفعول اول ، و قرآن مفعول ثانى ، و در اينجا چون به صورت فعل مجهول آمده مفعول اول به جاى فاعل نشسته ، و مفعول دوم صريحا در كلام آمده است .