و تبليغ مىكنند ؟
قرآن در پاسخ مىگويد : اين سنت ما است « ما هيچ شهر و ديارى را هلاك نكرديم مگر اينكه انذار كنندگانى براى آنها بود » و پيامبرانى به اتمام حجت و موعظه و اندرز كافى برخاستند ( * ( وَما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا لَها مُنْذِرُونَ ) * ) .
« تا متذكر شوند و بيدار گردند ، و امكان براى بازگشت داشته باشند ( * ( ذِكْرى ) * ) ( 1 ) .
و اگر بدون اتمام حجت وسيله بيم دهندگان الهى و بيدار باش رسولان پروردگار ، آنها را مجازات مىكرديم ، ظلم بود ، در حالى كه « ما هرگز ستمگر نبوديم و اصلا ظلم و ستم شايسته ما نيست » ( * ( ما كُنَّا ظالِمِينَ ) * ) .
اين ظلم است كه گروهى غير ظالمان را هلاك كنيم ، و يا ظالمان را بدون اتمام حجت كافى .
آنچه در اين آيات آمده است در حقيقت بيان همان قاعده عقلى معروف يعنى « قاعده قبح عقاب بلا بيان » است ، و شبيه آن در آيه 15 سوره اسراء نيز آمده است وَما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا : « ما هرگز جمعيتى را عذاب نمىكنيم تا رسولى در ميان آنها برانگيزيم و حقايق را بازگو كنيم » .
آرى مجازات بدون بيان كافى قبيح است و ظلم ، و خداوند حكيم و عادل هرگز چنين نمىكند ، و اين همان است كه در علم اصول از آن تعبير به « اصل برائت » مىكنند ، يعنى هر حكمى كه دليل كافى بر ثبوت آن نباشد ، بوسيله اين
هامش
( 1 ) در اينكه « ذكرى » در اينجا چه محلى از اعراب دارد ، مفسران چهار احتمال دادهاند : نخست اينكه « مفعول لاجله » براى « منذرون » باشد ( تفسير بالا نيز بر همين اساس است ) ديگر اينكه « مفعول مطلق » براى « منذرون » باشد ، زيرا انذار با تذكرة قريب المعنى است ، سوم اينكه « حال » براى ضمير در « منذرون » باشد ، و چهارم « خبر » مبتداى محذوفى ( هذه ذكرى ) .