« سپس عذابى را كه به آنها وعده داده مىشد دامانشان فرا گيرد » . . .
( * ( ثُمَّ جاءَهُمْ ما كانُوا يُوعَدُونَ ) * ) .
« اين تمتع و بهره گيرى از دنيا براى آنها سودى نخواهد داشت » ( * ( ما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يُمَتَّعُونَ ) * ) .
به فرض كه به آنها مهلت جديدى داده شود - كه بعد از اتمام حجت داده نخواهد شد - و به فرض كه ساليان ديگرى در اين جهان بمانند و غرق غرور و غفلت گردند ، آيا كارى جز تمتع و بهره گيرى بيشتر از مواهب مادى خواهند داشت ؟ آيا آنها به جبران گذشته خواهند پرداخت ؟ مسلما نه ، آيا اينها مىتواند به هنگام نزول مجدد عذاب گرهى از كار آنها بگشايد و يا تغييرى در سرنوشت آنها ايجاد كند ؟
اين احتمال نيز در تفسير آيات فوق وجود دارد كه آنها تقاضاى مهلت براى بازگشت به سوى حق و جبران گذشته نمىكنند بلكه براى بهره گيرى بيشتر و تمتع فزونتر از نعمتهاى ناپايدار اين جهان است ، ولى اين تمتع سودى براى آنها نخواهد داشت و دير يا زود بايد از اين سراى ناپايدار به سراى جاويدان بشتابند و با نتائج اعمالشان روبرو شوند .
در اينجا سؤال يا سؤالهايى پيش مىآيد كه آيات بعد به پاسخ آن مىپردازد و آن اينكه : اصولا با توجه به علم خداوند به آينده هر قوم و گروه چه نيازى به مهلت است ؟
بعلاوه با اينكه امتهاى گذشته پى در پى به تكذيب انبياء برخاستند ، و به مقتضاى ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ كه در پايان داستان بسيارى از آنها تكرار شده اكثريت آنها ايمان نياوردند ، باز چرا پيامبران پشت سر هم مىآيند و انذار
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 361
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٦١