مىشود ( 1 ) .
در آيه بعد حكم بالغان را بيان كرده ، مىگويد : « هنگامى كه اطفال شما به سن بلوغ رسند بايد در همه اوقات اجازه بگيرند ، همانگونه كه اشخاصى كه قبل از آنها بودند اجازه مىگرفتند » ( * ( وَإِذا بَلَغَ الأَطْفالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ) * ) .
واژه « حلم » ( بر وزن « كتب » ) به معنى عقل آمده است و كنايه از بلوغ است كه معمولا با يك جهش عقلى و فكرى توام است ، و گاه گفتهاند « حلم » به معنى رؤيا و خواب ديدن است ، و چون جوانان ، مقارن بلوغ ، صحنه هايى در خواب مىبينند كه سبب احتلام آنها مىشود اين واژه به عنوان كنايه در معنى بلوغ به كار رفته است .
به هر حال از آيه فوق چنين استفاده مىشود كه حكم بالغان با اطفال نابالغ متفاوت است ، زيرا كودكان نابالغ طبق آيه قبل تنها در سه وقت موظف به اجازه گرفتن هستند ، چون زندگى آنها با زندگى پدران و مادران آن قدر آميخته است كه اگر بخواهند در همه حال اجازه بگيرند مشكل خواهد بود ، و از اين گذشته احساسات جنسى آنها هنوز به طور كامل بيدار نشده ، ولى نوجوانان بالغ طبق اين آيه كه اذن گرفتن را به طور مطلق براى آنها واجب دانسته موظفند در همه حال به هنگام ورود بر پدر و مادر اذن بطلبند .
اين حكم مخصوص به مكانى است كه پدر و مادر در آنجا استراحت مىكنند و گرنه وارد شدن در اطاق عمومى ( اگر اطاق عمومى داشته باشند ) مخصوصا به هنگامى كه ديگران هم در آنجا حاضرند ، و هيچگونه مانع و رادعى در كار نيست اجازه گرفتن لزومى ندارد .
هامش
( 1 ) كنز العرفان جلد 2 صفحه 225 .