براى آنها كه آمادگى و شايستگى دارند ) .
سومين و چهارمين و پنجمين موهبت و ويژگى آنها اين بود كه « ما به آنها انجام كار خير را وحى كرديم و همچنين برپا داشتن نماز و اداى زكات » ( * ( وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَإِقامَ الصَّلاةِ وَإِيتاءَ الزَّكاةِ ) * ) .
اين وحى مىتواند وحى تشريعى بوده باشد ، يعنى ما انواع كارهاى خير و اداى نماز و اعطاى زكات را در برنامههاى دينى آنها گنجانيديم : و نيز مىتواند وحى تكوينى باشد ، يعنى به آنها توفيق و توان و جاذبه معنوى براى انجام اين امور بخشيديم .
البته هيچيك از اين امور جنبه اجبارى و اضطرارى ندارد بلكه تنها آمادگيها و زمينهها است كه بدون اراده و خواست خود آنها هرگز به نتيجه نمىرسد .
ذكر « اقامه صلاة و اداء زكات » بعد از « فعل خيرات » : به خاطر اهميت اين دو برنامه است كه نخست بطور عام در جمله « * ( وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ ) * » و بعد به طور خاص بيان شده است .
و در آخرين فراز به مقام « عبوديت » آنها اشاره كرده ، مىگويد : « آنها همگى فقط ما را عبادت مىكردند » ( * ( وَكانُوا لَنا عابِدِينَ ) * ) ( 1 ) .
ضمنا تعبير به « كانوا » كه دلالت بر سابقه مستمر در اين برنامه دارد شايد اشاره به اين باشد كه آنها حتى قبل از رسيدن به مقام نبوت و امامت ، مردانى صالح و موحد و شايسته بودهاند و در پرتو همين برنامهها ، خداوند مواهب تازه اى به آنها بخشيده .
اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه جمله « * ( يَهْدُونَ بِأَمْرِنا ) * » در حقيقت وسيله شناخت امامان و پيشوايان حق ، در برابر رهبران و پيشوايان باطل است
هامش
( 1 ) مقدم داشتن كلمه « لنا » بر « عابدين » دليل بر حصر و اشاره به مقام توحيد خالص اين پيشوايان بزرگ است يعنى آنها فقط خدا را عبادت مىكردند .