نور توحيدى صورت گرفت و همه چيز به جاى اول بازگشت ، چه تعبير لطيفى قرآن مىكند « سپس آنها بر سرهاشان واژگونه شدند » ( * ( ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ ) * ) .
و براى اينكه از طرف خدايان گنگ و بسته دهانشان عذرى بياورند گفتند :
« تو ميدانى اينها هرگز سخن نمىگويند » ! ( * ( لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ ) * ) .
اينها هميشه خاموشند و ابهت سكوت را نمىشكنند ! ! و با اين عذر پوشالى خواستند ضعف و زبونى و ذلت بتها را كتمان كنند .
اينجا بود كه ميدانى براى استدلال منطقى در برابر ابراهيم قهرمان گشوده شد تا شديدترين حملات خود را متوجه آنها كند ، و مغزهايشان را زير رگبارى از سرزنش منطقى و بيداركننده قرار دهد : « فرياد زد آيا شما معبودهاى غير خدا را مىپرستيد كه نه كمترين سودى به حال شما دارند و نه كوچكترين ضررى » ( * ( قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَلا يَضُرُّكُمْ ) * ) .
اين خدايان پندارى كه نه قدرت بر سخن دارند ، نه شعور و دركى ، نه مىتوانند از خود دفاع كنند ، و نه مىتوانند بندگان را به حمايت خود بخوانند ، اصلا اينها چه كارى ازشان ساخته است و به چه درد مىخورند ؟ ! پرستش يك معبود يا به خاطر شايستگى او براى عبوديت است ، كه اين در باره بتهاى بيجان مفهوم ندارد ، و يا به خاطر انتظار سودى است كه از ناحيه آنها عائد شود ، و يا ترس از زيانشان ، ولى اقدام من به شكستن بتها نشان داد كه اينها كمترين بخارى ندارند ، با اين حال آيا اين كار شما احمقانه نيست ؟ ! باز اين معلم توحيد ، سخن را از اين هم فراتر برد و با تازيانههاى سرزنش بر روح بىدردشان كوبيد و گفت : « اف بر شما ، و بر اين معبودهايى كه غير از
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 441
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٤١