او بودند جهان به فساد كشانده مىشد ) ( 1 ) .
پس از آنكه با استدلالى كه در آيه آمد توحيد مدبر و اداره كننده اين جهان اثبات شد ، در آيه بعد مىگويد « او آن چنان حكيمانه جهان را نظم بخشيده كه جاى هيچ ايراد و گفتگو در آن نيست آرى » هيچكس بر كار او نمىتواند خرده بگيرد و از آن سؤال كند ، در حالى كه ديگران چنين نيستند و در افعالشان جاى ايراد و سؤال بسيار است « ( * ( لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْئَلُونَ ) * ) .
گرچه در تفسير اين آيه مفسران ، سخن بسيار گفتهاند ، ولى آنچه در بالا گفته شد از همه نزديكتر به نظر مىرسد .
توضيح اينكه : ما دو گونه سؤال داريم ، يك نوع سؤال ، سؤال توضيحى است كه انسان از مسائلى بى خبر است و مايل است حقيقت آن را درك كند ، حتى با علم و ايمان به اينكه كار انجام شده كار صحيحى بوده باز مىخواهد نكته اصلى و هدف واقعى آن را بداند ، اين گونه سؤال در افعال خدا نيز جائز است ، بلكه اين همان سؤالى است كه سرچشمه كاوشگرى و پژوهش در جهان خلقت و مسائل علمى محسوب مىشود ، و از اين گونه سؤالات چه در رابطه با عالم تكوين ، و چه تشريع ياران پيامبر و امامان بسيار داشتند .
اما نوع ديگر سؤال ، سؤال اعتراضى است ، كه مفهومش اين است عمل انجام شده نادرست و غلط بوده ، مثل اينكه به كسى كه عهد خود را بىدليل شكسته مىگوئيم تو چرا عهدشكنى مىكنى ؟ هدف اين نيست كه توضيح بخواهيم بلكه هدف آنست كه ايراد كنيم .
مسلما اين نوع سؤال در افعال خداوند حكيم معنى ندارد ، و اگر گاهى از كسى سر بزند حتما به خاطر ناآگاهى است ، ولى جاى اين گونه سؤال در
هامش
( 1 ) همان مدرك .