افعال ديگران بسيار است .
در حديثى از امام باقر ع مىخوانيم كه در جواب سؤال « جابر جعفى » از اين آيه چنين فرمود :
لانه لا يفعل الا ما كان حكمة و صوابا :
« براى اينكه او كارى را جز از روى حكمت و صواب انجام نمىدهد » ( 1 ) .
ضمنا از اين سخن به خوبى مىتوان نتيجه گرفت كه اگر كسى سؤالى از نوع دوم داشته باشد دليل بر آنست كه هنوز خدا را به خوبى نشناخته و از حكيم بودن او آگاه نيست .
آيه بعد مشتمل بر دو دليل ديگر در زمينه نفى شرك است ، كه با دليل گذشته مجموعا سه دليل مىشود .
نخست مىگويد : « آيا آنها جز خدا معبودانى براى خود انتخاب كردهاند ؟ ! بگو دليل خود را بياوريد » ( * ( أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِه آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ ) * ) .
اشاره به اينكه اگر از دليل گذشته دائر به اينكه نظام عالم هستى دليل بر توحيد است صرف نظر كنيد لا اقل هيچگونه دليلى بر اثبات شرك و الوهيت اين خدايان وجود ندارد ، انسان عاقل چگونه مطلبى را بىدليل مىپذيرد ؟
سپس به آخرين دليل اشاره كرده مىگويد : « اين تنها من و همراهانم نيستند كه سخن از توحيد مىگويند ، بلكه تمام پيامبران و مؤمنان پيشين نيز همه موحد بودند » ( * ( هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِي ) * ) .
اين همان دليلى است كه دانشمندان عقائد تحت عنوان اجماع و اتفاق پيامبران بر مساله يگانگى خدا ذكر كردهاند .
و از آنجا كه ممكن است گاهى كثرت بتپرستان ( مخصوصا در شرائط زندگى مسلمانان در مكه كه سوره انبياء ناظر به آن است ) براى بعضى مانع از
هامش
( 1 ) توحيد صدوق ( نور الثقلين ج 3 ص 419 )