تو بود ، و حق داشتى مرا مؤاخذه مىكردى .
و به اين ترتيب هارون بىگناهى خود را اثبات كرد ، مخصوصا با توجه به جمله ديگرى كه در سوره اعراف آيه 150 آمده : إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكادُوا يَقْتُلُونَنِي : « اين جمعيت نادان ، مرا در ضعف و اقليت قرار دادند و نزديك بود مرا بكشند » من بىگناهم ، بىگناه .
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه موسى ع و هارون ع بدون شك هر دو پيامبر بودند و معصوم ، اين جر و بحث و عتاب و خطاب شديد ، از ناحيه موسى و دفاعى كه هارون از خودش مىكند چگونه قابل توجيه است ؟
در پاسخ مىتوان گفت : كه موسى يقين داشت برادرش بىگناه است ، اما با اين عمل دو مطلب را مىخواست اثبات كند : نخست به بنى اسرائيل بفهماند كه گناه بسيار عظيمى مرتكب شدهاند ، گناهى كه حتى پاى برادر موسى را كه خود پيامبرى عاليقدر بود به محكمه و دادگاه كشانده است ، آن هم با آن شدت عمل ، يعنى مساله به اين سادگى نيست كه بعضى از بنى اسرائيل پنداشتهاند ، انحراف از توحيد و بازگشت به شرك آن هم بعد از آن همه تعليمات و ديدن آن همه معجزات و آثار عظمت حق ، اين كار باوركردنى نيست و بايد با قاطعيت هر چه بيشتر در برابر آن ايستاد .
گاه مىشود به هنگامى كه حادثه عظيمى رخ مىدهد ، انسان دست مىبرد و يقه خود را چاك مىزند و بر سر مىزند ، تا چه رسد به اينكه برادرش را مورد عتاب و خطاب قرار دهد ، و بدون شك براى حفظ هدف و گذاردن اثر روانى در افراد منحرف ، و نشان دادن عظمت گناه به آنها اين برنامهها ، مؤثر است و قطعا هارون نيز در اين ماجرا كمال رضايت را داشته است .
ديگر اينكه بىگناهى هارون با توضيحاتى كه مىدهد بر همگان ثابت شود و بعدا او را متهم به مسامحه در اداء رسالتش نمىكنند .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 284
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٨٤