تفسير : يك تفكر خرافى و انحرافى
بعضى از مردم معتقدند كه ايمان و پاكى و تقوا با آنها سازگار نيست ! و سبب مىشود كه دنيا به آنها پشت كند ، در حالى كه با بيرون رفتن از محيط ايمان و تقوا ، دنيا به آنها رو خواهد كرد ، و مال و ثروت آنها زياد مىشود ! .
اين طرز فكر خواه بر اثر ساده لوحى و پيروى خرافات باشد ، و خواه پوششى براى فرار از زير بار مسئوليتها و تعهدهاى الهى ، هر چه باشد يك طرز فكر خطرناك است .
گاه ديدهايم اين موهومپرستان ، مال و ثروت بعضى افراد بىايمان ، و فقر و محروميت گروهى از مؤمنان را مستمسكى براى اثبات اين خرافه قرار مىدهند در حالى كه مىدانيم نه اموالى كه از طريق ظلم و كفر و ترك مبانى تقوا به انسان مىرسد مايه افتخار است ، و نه هرگز ايمان و پرهيزكارى سدى بر سر راه فعاليتهاى مشروع و مباح مىباشد .
به هر حال در عصر و زمان پيامبر - همچون عصر ما - افراد نادانى بودند كه چنين پندارى داشتند و يا لا اقل تظاهر به آن مىكردند .
قرآن در آيات مورد بحث - به تناسب بحثى كه قبلا پيرامون سرنوشت كفار و ظالمان بيان شد - از اين طرز فكر و عاقبت آن سخن مىگويد .
در نخستين آيه مىفرمايد : « آيا نديدى كسى را كه آيات ما را انكار كرد و به آن كفر ورزيد ، و گفت : مسلما اموال و فرزندان فراوانى نصيبم خواهد شد » ! ( * ( أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآياتِنا وَقالَ لأُوتَيَنَّ مالًا وَوَلَداً ) * ) . ( 1 )
هامش
( 1 ) بعضى از مفسران شان نزولى براى آيه فوق نقل كردهاند كه يكى از مؤمنان به نام « خباب » از يكى از مشركان به نام « عاص بن وائل » طلبى داشت ، شخص بدهكار به عنوان استهزاء گفت : در جهان ديگر كه مال و فرزند پيدا كردم ، دين تو را ادا خواهم نمود ، ولى به نظر ما اين شان نزول تناسب چندانى با آيه مورد بحث ندارد ، بخصوص اينكه سخن از فرزند در آن است و مىدانيم در سراى آخرت فرزند مطرح نيست ، بعلاوه در آيات بعد صريحا مىگويد : اين اموالى را كه او مىگويد ما به ارث مىبريم ، از اين تعبير به خوبى روشن مىشود كه منظور اموال دنيا است نه اموال در آخرت و به هر حال جمعى از مفسران بر اساس اين شان نزول آيه را اشاره به آخرت دانستهاند ولى حق همانست كه گفته شد .