مىكوبيم و هلاك مىكنيم « ( وَإِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً ) ( 1 ) .
گر چه بسيارى از مفسران احتمالات متعددى در تفسير اين آيه دادهاند ، ولى به اعتقاد ما آيه طبق ظاهر آن يك تفسير روشن بيشتر ندارد ، و آن اينكه :
خداوند هرگز قبل از اتمام حجت و بيان دستوراتش كسى را مؤاخذه و مجازات نمىكند ، بلكه نخست به بيان فرمانهايش مىپردازد ، اگر مردم از در اطاعت وارد شدند و آنها را پذيرا گشتند چه بهتر كه سعادت دنيا و آخرتشان در آنست ، و اگر به فسق و مخالفت برخاستند و همه را زير پا گذاشتند اينجا است كه فرمان عذاب در باره آنها تحقق مىپذيرد و به دنبال آن هلاكت است .
اگر درست در آيه دقت كنيم ، چهار مرحله مشخص براى اين برنامه بيان شده است :
1 - مرحله اوامر ( و نواهى ) .
2 - مرحله فسق و مخالفت .
3 - مرحله استحقاق مجازات .
4 - مرحله هلاكت .
و همه اين مراحل با فاء تفريع به يكديگر عطف شدهاند .
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه چرا امر شدگان تنها مترفين هستند ؟
( مترفين از ماده « ترفه » به معنى نعمت فراوان يعنى متنعمين و ثروتمندان از خدا بى خبر ) .
در پاسخ اين سؤال توجه به يك نكته راه گشا است و آن اينكه در بسيارى از جوامع ( منظور جامعههاى ناسالم است ) مترفين ، سردمداران اجتماعند و ديگران
هامش
( 1 ) « قول » گر چه معنى وسيعى دارد ولى در اين گونه موارد به معنى فرمان عذاب است .