مىدهد ، و به اعتراض و گاهى به پرخاش برمىخيزد .
ولى استادى كه از اسرار درون آگاه است و چهره باطن را مىنگرد با خونسردى به كار خويش ادامه مىدهد ، و به اعتراض و فرياد او گوش نمىدهد ، بلكه در انتظار فرصت مناسبى است كه حقيقت امر را بازگو كند ، اما شاگرد هم چنان بىتابى مىكند ، ولى به هنگامى كه اسرار براى او فاش شد كاملا آرام مىگيرد .
موسى از شنيدن اين سخن شايد نگران شد و از اين بيم داشت كه فيض محضر اين عالم بزرگ از او قطع شود ، لذا به او تعهد سپرد كه در برابر همه رويدادها صبر كند و « گفت : بخواست خدا مرا شكيبا خواهى يافت و قول مىدهم كه در هيچ كارى با تو مخالفت نكنم » ( * ( قالَ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّه صابِراً وَلا أَعْصِي لَكَ أَمْراً ) * ) .
باز موسى در اين عبارت نهايت ادب خود را آشكار مىسازد ، تكيه بر خواست خدا مىكند ، به آن مرد عالم نمىگويد من صابرم بلكه مىگويد انشاء اللَّه مرا صابر خواهى يافت .
ولى از آنجا كه شكيبايى در برابر حوادث ظاهرا زننده اى كه انسان از اسرارش آگاه نيست كار آسانى نمىباشد بار ديگر آن مرد عالم از موسى تعهد گرفت و به او اخطار كرد : و « گفت پس اگر مىخواهى به دنبال من بيايى سكوت محض باش ، از هيچ چيز سؤال مكن تا خودم به موقع آن را براى تو بازگو كنم » ! ( * ( قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْه ذِكْراً ) * ) ( 1 ) موسى اين تعهد مجدد را سپرد و در معيت اين استاد به راه افتاد .
هامش
( 1 ) تعبير به « * ( أُحْدِثَ لَكَ مِنْه ذِكْراً ) * » با توجه به كلمه « احدث » مفهومش اين است من خودم آغاز سخن مىكنم و براى نخستين بار از روى آن پرده برمىدارم تو سخنى مگو .