در اينكه اين مرد عالم نامش « خضر » بوده ، و اينكه او پيامبر بوده يا نه در « نكتهها » بحث خواهيم كرد .
در اين هنگام موسى با نهايت ادب و به صورت استفهام به آن مرد عالم چنين « گفت : آيا من اجازه دارم از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده ، و مايه رشد و صلاح است به من بياموزى » ؟ ( * ( قالَ لَه مُوسى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً ) * ) .
از تعبير « رشدا » چنين استفاده مىشود كه علم هدف نيست ، بلكه براى راه يافتن به مقصود و رسيدن به خير و صلاح مىباشد ، چنين علمى ارزشمند است و بايد از استاد آموخت و مايه افتخار است .
ولى با كمال تعجب آن مرد عالم به موسى « گفت تو هرگز توانايى ندارى با من شكيبايى كنى » ( * ( قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً ) * ) .
و بلا فاصله دليل آن را بيان كرد و گفت : « تو چگونه مىتوانى در برابر چيزى كه از رموزش آگاه نيستى شكيبا باشى » ؟ ! ( * ( وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِه خُبْراً ) * ) .
همانگونه كه بعدا خواهيم ديد ، اين مرد عالم به ابوابى از علوم احاطه داشته كه مربوط به اسرار باطن و عمق حوادث و پديدهها بوده ، در حالى كه موسى نه مامور به باطن بود و نه از آن آگاهى چندانى داشت .
و در چنين مواردى بسيار مىشود كه چهره ظاهر حوادث با آنچه در باطن و درون آنها است متفاوت است ، چه بسا ظاهر آن بسيار زننده و يا ابلهانه است ، در حالى كه در باطن بسيار مقدس ، حساب شده و منطقى است .
در چنين موردى آن كس كه ظاهر را مىبيند عنان صبر و اختيار را از كف
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 487
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٨٧