( * ( لكِنَّا هُوَ اللَّه رَبِّي ) * ) ( 1 ) .
تو افتخار به اين مىكنى كه باغ و زراعت و ميوه و آب فراوان دارى ، ولى من افتخار مىكنم كه پروردگار من خدا است ، خالق من ، رازق من او است ، تو به دنيايت مباهات مىكنى ، من به عقيده و ايمان و توحيدم ! « و من هيچكس را شريك پروردگارم قرار نمىدهم » ( * ( وَلا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً ) * ) .
بعد از اشاره به مساله توحيد و شرك كه مهمترين مساله سرنوشتساز است ، مجددا او را مورد سرزنش قرار داده مىگويد : « تو چرا هنگامى كه وارد باغت شدى نگفتى اين نعمتى است كه خدا خواسته » ، چرا همه اينها را از ناحيه خدا ندانستى و شكر نعمت او را بجا نياوردى ؟ ! ( * ( وَلَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ ما شاءَ اللَّه ) * ) ( 2 ) « چرا نگفتى هيچ قوت و قدرتى جز از ناحيه خدا نيست » ( * ( لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه ) * ) .
اگر تو زمين را شكافته اى ، بذر پاشيده اى ، نهال غرس كرده اى ، درختان را بر داده اى ! و به موقع به همه چيز آن رسيده اى تا به اين پايه رسيده است ، همه اينها با استفاده از قدرتهاى خداداد ، و امكانات و وسائلى است كه خدا در اختيار تو قرار داده ، تو از خود هيچ ندارى و بدون او هيچ هستى ! .
سپس اضافه كرد : « اگر مىبينى من از نظر مال و فرزند از تو كمترم ( مطلب مهمى نيست ) ( * ( إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالًا وَوَلَداً ) * ) .
هامش
( 1 ) كلمه « لكنا » در اصل « لكن انا » بوده ، سپس درهم ادغام شده و به اين صورت درآمده است .
( 2 ) جمله ما شاء اللَّه محذوفى دارد و در تقدير چنين است هذا ما شاء اللَّه ( اين چيزى است كه خدا خواسته ) يا - ما شاء اللَّه كائن ( هر چه خدا بخواهد همان مىشود ) .