استقلال فكرى خود را در برابر اكثريت گمراه محيط از دست ندادند ، و همين امر سبب نجات و رستگاريشان شد ، اصولا انسان بايد « سازنده محيط » باشد نه « سازش كار با محيط » و به عكس آنچه سست عنصران فاقد شخصيت مىگويند « خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو » افراد با ايمان و صاحبان افكار مستقل مىگويند « همرنگ جماعت شدنت رسوايى است » ! ب : « هجرت » از محيطهاى آلوده درس ديگرى از اين ماجراى عبرتانگيز است ، آنها خانههاى شاهانه و مرفه و مملو از نعمتهاى مادى را رها كردند و به انواع محروميتها در غارى كه فاقد همه چيز بود تن در دادند ، تا ايمان خود را حفظ كنند و تقويت دستگاه ظلم و جور و كفر و شرك ننمايند ( 1 ) .
ج : « تقيه » به معنى سازنده اش درس ديگر اين داستان است ، آنها اصرار داشتند كه وضعشان براى مردم شهر روشن نشود و هم چنان در پرده اسرار بماند ، مبادا بيهوده جانشان را از دست دهند ، و يا به اجبار آنها را به همان محيط فاسد بازگردانند ، و مىدانيم تقيه چيزى جز اين نيست كه انسان موضع واقعى خود را در جايى كه افشاگرى بى نتيجه است مكتوم دارد تا نيروى خود را براى موقع مبارزه و ضربه زدن بر دشمن حفظ كند ( 2 ) .
د : عدم تفاوت در ميان انسانها در مسير اللَّه و قرار گرفتن « وزير » در كنار « چوپان » و حتى سگ پاسبانى كه راه آنها را مىسپرد ، درس ديگرى در اين
هامش
( 1 ) در زمينه اهميت هجرت در اسلام و فلسفه آن بحث مشروحى در جلد چهارم صفحه 90 به بعد آوردهايم .
( 2 ) در زمينه « تقيه » به عنوان يك سپر دفاعى به طور مشروح در جلد دوم تفسير نمونه صفحه 373 به بعد بحث كردهايم ، و مدارك فقهى آن را در كتاب « القواعد الفقهيه » آوردهايم .