وزراى ششگانه او هر روز در منزل يكى جمع مىشدند ، و آن روز نوبت « تمليخا » بود .
او غذاى خوبى براى دوستان تهيه ديد ، ولى با اين حال پريشان به نظر مىرسيد ( و دست به سوى غذا دراز نمىكرد ، دوستان از او جوياى حال شدند ) او گفت مطلبى در دل من افتاده كه مرا از غذا و آب و خواب انداخته است ، آنها از ماجرا سؤال كردند .
او گفت : من در اين آسمان بلند پايه كه بدون ستون برپا است و كسى كه خورشيد و ماه را به صورت دو نشانه روشن در آن به حركت واداشته ، و آن كس كه صفحه آن را با ستارگان زينت بخشيده ، بسيار انديشه و مطالعه كردم ، سپس به اين زمين نگاه كردم و با خود گفتم چه كسى آن را از آب بيرون آورد و گسترده ساخت ؟ و چه كسى اضطراب آن را با كوهها آرامش بخشيد ؟ سپس در حال خودم به انديشه فرو رفتم ، و با خود گفتم چه كسى مرا از حالت جنينى به بيرون رحم مادر فرستاد ؟ چه كسى به من از پستان مادر شير گوارا بخشيد و تغذيه نمود ؟ و بالآخره چه كسى مرا پرورش داد ؟ .
از مجموع اين مسائل فهميدم كه همه اينها سازنده و آفريدگار و مدبرى دارد كه او حتما غير از « دقيانوس » است ، هم او مالك الملوك است و حاكم بر آسمانها .
هنگامى كه اين سخنان را با صراحت و خلوص ادا كرد ، آنچه از دلش برخاسته بود بر دل ياران نشست ، ناگهان همگى بر پاى او افتادند و بوسه زدند و گفتند : اللَّه به وسيله تو ما را از ضلالت به هدايت دعوت كرد اكنون بگو چه كنيم ؟ ! .
« تمليخا » برخاست مقدارى خرما از باغستانى كه داشت به سه هزار درهم فروخت و پولها را برداشت ، و بر اسبها سوار شدند ، و از شهر بيرون راندند .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 398
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٩٨