تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
موذى ، يك دنيا نور و صفا و توحيد و معنويت بود . خطوط رحمت الهى بر ديوار چنين غارى نقش بسته ، و آثار لطف پروردگار در فضايش موج مىزد ، خبرى از بتهاى رنگارنگ مسخره در آن نبوده ، و دامنه طوفان ظلم جباران به آن كشيده نمىشد . انسان را از آن فضاى محدود و خفقان بار محيط جهل و جنايت رهايى مىبخشيد و در فراخناى انديشه آزاد غوطه ور مىساخت . آرى اين جوانمردان موحد آن دنياى آلوده را كه با تمام وسعتش زندان جانكاهى بود ترك گفتند ، و به غار خشك و تاريكى كه ابعادش همچون فضايى بيكران مىنمود روى آوردند . درست همچون يوسف پاكدامن كه هر چه به او اصرار كردند اگر تسليم هوسهاى سركش همسر زيباى عزيز مصر نشوى ، زندان تاريك و وحشتناك در انتظار تو است ، او بر استقامتش افزود ، و سرانجام اين جمله عجيب را به پيشگاه خداوند عرضه داشت : « رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْه وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ » : « پروردگارا ! زندان با آن همه دردهاى جانكاهش نزد من از اين آلودگى كه مرا به آن دعوت مىكنند ، محبوبتر است ، و اگر وسوسه‌هاى آنها را از من دفع نكنى من در دام آنها گرفتار خواهم شد » ! ( يوسف - 32 ) .