و دورانهايى از سختترين نوع زندگى را غالبا تحمل كردهاند ، تا همه تلخيهاى زندگى را بچشند و حقايق دردناك را لمس كنند و خود را براى درمان آنها آماده و مهيا سازند .
نكتهها :
1 - جمله « * ( وَما مَنَعَ النَّاسَ ) * . . . » مىگويد تنها مانع ايمان آنها همين بهانه جويى بوده ، ولى اين تعبير البته دليل بر انحصار نيست بلكه براى تاكيد و بيان اهميت موضوع است .
2 - تعبير به « * ( مَلائِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ ) * » در ميان مفسران مورد بحث واقع شده ، و تفسيرهاى متعددى براى آن گفتهاند :
بعضى آن را اشاره به گفتار عرب جاهلى دانستهاند كه مىگفتند ما در اين جزيره ساكن بوديم و زندگى آرامى داشتيم ، محمد آمد آرامش ما را بر هم زد ، قرآن مىگويد حتى اگر فرشتگانى در زمين بودند و چنين آرامش كاذبى را كه مدعى هستند داشتند ما پيامبرى از جنس خودشان براى آنها مىفرستاديم .
بعضى ديگر آن را به معنى « اطمينان به دنيا و لذات آن و كناره گيرى از هر گونه آئين و مذهب » تفسير كردهاند .
و سرانجام بعضى آن را به معنى « سكونت و توطن » در زمين گرفتهاند .
ولى اين احتمال قوى به نظر مىرسد كه منظور آن است كه حتى اگر فرشتگان در زمين زندگى مىكردند و زندگى آرام و خالى از تصادم و خصومت و كشمكش داشتند ، باز هم نياز به وجود رهبرى از جنس خود پيدا مىكردند ، چرا كه ارسال پيامبران تنها براى پايان دادن به ناآراميها و ايجاد آرامش در زندگى مادى نيست ، بلكه همه اينها مقدمه اى است براى پيمودن راه تكامل و پرورش در زمينههاى معنوى و انسانى و اين نياز به رهبر الهى دارد .