نكتهها :
آيات فوق سؤالات زيادى را برمىانگيزد كه بايد به يك يك آنها پاسخ گفت :
1 - چرا يوسف خودش را به برادران معرفى نكرد تا پدر را از غم جانكاه فراق زودتر رهايى بخشد .
پاسخ اين سؤال همانگونه كه قبلا هم اشاره شد ، تكميل برنامه آزمايش پدر و برادران بوده است و به تعبير ديگر اين كار از سر هوى و هوس نبوده ، بلكه طبق يك فرمان الهى بود كه مىخواست مقاومت يعقوب را در برابر از دست دادن فرزند دوم نيز بيازمايد ، و بدين طريق آخرين حلقه تكامل او پياده گردد ، و نيز برادران آزموده شوند كه در اين هنگام كه برادرشان گرفتار چنين سرنوشتى شده است در برابر عهدى كه با پدر در زمينه حفظ او داشتند چه انجام خواهند داد ؟
2 - چگونه بىگناهى را متهم به سرقت كرد ؟
آيا جائز بود بىگناهى را متهم به سرقت كنند ، اتهامى كه آثار شومش دامان بقيه برادران را هم كم و بيش مىگرفت ؟
پاسخ اين سؤال را نيز مىتوان از اينجا يافت كه اين امر با توافق خود بنيامين بوده است چرا كه يوسف قبلا خود را به او معرفى كرده بود ، و او مىدانست كه اين نقشه براى نگهدارى او چيده شده است ، و اما نسبت به برادران ، تهمتى وارد نمىشد ، تنها ايجاد نگرانى و ناراحتى مىكرد ، كه آن نيز در مورد يك آزمون مهم ، مانعى نداشت .
3 - نسبت سرقت به همه چه مفهومى دارد ؟
آيا نسبت سرقت آن هم به صورت كلى و همگانى با جمله * ( إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ ) * ( شما سارق هستيد ) دروغ نبود ؟ مجوز اين دروغ و تهمت چه بوده است ؟
پاسخ اين سؤال نيز با تحليل زير روشن مىشود كه :