كنند ، منتها براى اينكه طرح و نقشه اصلى يوسف معلوم نشود ، « نخست بارهاى ديگران را قبل از بار برادرش بنيامين بازرسى كرد و سپس پيمانه مخصوص را از بار برادرش بيرون آورد » ( * ( فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ أَخِيه ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخِيه ) * ) .
همين كه پيمانه دربار بنيامين پيدا شد ، دهان برادران از تعجب باز ماند ، گويى كوهى از غم و اندوه بر آنان فرود آمد ، و خود را در بن بست عجيبى ديدند .
از يك سو برادر آنها ظاهرا مرتكب چنين سرقتى شده و مايه سرشكستگى آنهاست ، و از سوى ديگر موقعيت آنها را نزد عزيز مصر به خطر مىاندازد ، و براى آينده جلب حمايت او ممكن نيست ، و از همه اينها گذشته پاسخ پدر را چه بگويند ؟ چگونه او باور مىكند كه برادران تقصيرى در اين زمينه نداشتهاند ؟
بعضى از مفسران نوشتهاند كه در اين هنگام برادرها رو به سوى بنيامين كردند ، و گفتند : اى بىخبر ؟ ما را رسوا كردى ، صورت ما را سياه نمودى ، اين چه كار غلطى بود كه انجام دادى ؟ ( نه به خودت رحم كردى و نه به ما و نه به خاندان يعقوب كه خاندان نبوت است ) آخر بگو كى تو اين پيمانه را برداشتى و در بار خود گذاشتى ؟
بنيامين كه باطن قضيه را مىدانست با خونسردى جواب داد اين كار را همان كس كرده است كه وجوه پرداختى شما را در بارتان گذاشت ! ولى حادثه آن چنان براى برادران ناراحت كننده بود كه نفهميدند چه مىگويد ( 1 ) .
سپس قرآن چنين اضافه مىكند كه « ما اين گونه براى يوسف ، طرح ريختيم » ( تا برادر خود را به گونه اى كه برادران ديگر نتوانند مقاومت كنند نزد خود نگاه دارند ) ( * ( كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ ) * ) .
مساله مهم اينجاست كه اگر يوسف مىخواست طبق قوانين مصر با برادرش
هامش
( 1 ) مجمع البيان جلد 5 صفحه 253 ( ذيل آيه ) .