سپس به سرنوشت گروه هايى از اقوام گذشته در طى چندين آيه مىپردازد ، همانها كه در برابر نعمتهاى الهى راه كفران را پيش گرفتند ، و در برابر دعوت رهبران الهى به مخالفت و كفر برخاستند و منطق آنان و سرانجام كار آنها را شرح مىدهد تا تاكيدى باشد بر آنچه در آيه قبل گفته شد ، مىفرمايد : « آيا خبر كسانى كه قبل از شما بودند به شما نرسيده » ؟ ( * ( أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ ) * ) .
اين جمله ممكن است دنباله گفتار موسى بوده باشد كه در آيه قبل آمده ، و ممكن است بيان مستقلى از ناحيه قرآن خطاب به مسلمانان باشد ، و از نظر نتيجه تفاوت چندانى ندارد ، سپس اضافه مىكند « اقوامى همچون * ( قَوْمِ نُوحٍ وَعادٍ وَثَمُودَ ) * و آنها كه بعد از آنان بودند » ( * ( قَوْمِ نُوحٍ وَعادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ ) * ) .
« همانها كه جز خدا آنان را نمىشناسد و از اخبار آنها كسى غير او آگاه نيست » ( * ( لا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّه ) * ) ( 1 ) .
بدون شك قسمتى از اخبار قوم نوح و عاد و ثمود و همچنين اقوامى كه بعد از آنها بودند به ما رسيده ولى مسلما قسمت بيشترى به ما نرسيده كه تنها خدا از آنها آگاه است ، آن قدر اسرار و خصوصيات و جزئيات در تواريخ اقوام گذشته وجود داشته كه شايد آنچه به ما رسيده در برابر آنچه نرسيده بسيار كم و ناچيز باشد .
سپس به عنوان توضيحى در زمينه سرگذشت آنها مىگويد : « پيامبرانشان با دلائل روشن به سوى آنها آمدند ولى آنها از سر تعجب و انكار دست بر دهان گذاشتند و گفتند ما به آنچه شما به خاطر آن فرستاده شدهايد كافريم » ( * ( جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْواهِهِمْ وَقالُوا إِنَّا كَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِه ) * )
هامش
( 1 ) جمله * ( لا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّه ) * ممكن است معطوف بر جمله قبل باشد و واو محذوف شده باشد و ممكن است شبيه جمله وصفيه باشد براى جمله قبل .