سر تا پاى وجود او را پيوندها و علاقهها و ارتباطها تشكيل مىدهد .
از يك سو با آفريننده اين دستگاه پيوند دارد كه اگر ارتباطش را از او قطع كند نابود مىشود همانگونه كه نور يك چراغ با قطع شدن خط ارتباطى آن با مبدء مولد برق .
بنا بر اين همان طورى كه از نظر تكوينى پيوند با اين مبدء بزرگ دارد از نظر اطاعت فرمان و تشريع نيز بايد پيوند خود را بر قرار كند .
از سويى ديگر پيوندى با پيامبر و امام به عنوان رهبر و پيشوا دارد ، كه قطع آن او را در بيراههها سرگردان مىكند .
از سوى سوم پيوندى با تمام جامعه انسانيت و بخصوص با آنها كه حق بيشترى بر او دارند همانند پدر و مادر و خويشاوندان و دوستان و استاد و مربى .
و از سوى چهارم پيوندى با نفس خويش دارد ، از نظر اينكه مامور به حفظ مصالح خويشتن و ترقى و تكامل آن شده است .
بر قرار ساختن هر يك از اين پيوندها در واقع مصداق « * ( يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّه بِه أَنْ يُوصَلَ ) * » است و قطع هر يك از اين پيوندها ، قطع « * ( ما أَمَرَ اللَّه بِه أَنْ يُوصَلَ ) * » است ، چرا كه خدا دستور وصل همه اين پيوندها را داده است .
از آنچه گفتيم ضمنا تفسير احاديثى كه در رابطه با اين آيه وارد شده است روشن مىشود كه گاهى آن را به اقوام و بستگان تفسير فرمودهاند و گاهى به امام و پيشواى دين و گاهى به آل محمد و زمانى به همه افراد با ايمان ! مثلا در حديثى از امام صادق ع مىخوانيم كه از آن حضرت درباره تفسير « * ( الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّه بِه أَنْ يُوصَلَ ) * » سؤال شد فقال قرابتك « فرمود : منظور خويشاوندان تو است » ( 1 ) .
و نيز در حديث ديگرى از همان امام ع مىخوانيم كه فرمود :
نزلت
هامش
( 1 ) نور الثقلين جلد 2 صفحه 494 .