تاكيد مىكند كه « من هرگز نمىتوانم در باره اين افرادى كه در چشم شما حقيرند بگويم خداوند هيچ خير و پاداش نيكى به آنها نخواهد داد » ( * ( وَلا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّه خَيْراً ) * ) .
بلكه به عكس خير اين جهان و آن جهان مال آنها است ، هر چند دستشان از مال و ثروت تهى است ، اين شما هستيد كه بر اثر خيالات خام ، خير را در مال و مقام يا سن و سال منحصر ساختهايد و از حقيقت و معنى به كلى بيخبريد .
و به فرض كه گفته شما راست باشد و آنها اراذل و اوباش باشند خدا از درون جان آنها و نياتشان آگاه است ( * ( اللَّه أَعْلَمُ بِما فِي أَنْفُسِهِمْ ) * ) من كه جز ايمان و صداقت از آنها چيزى نمىبينم ، و به همين دليل وظيفه دارم آنان را بپذيرم ، من مامور به ظاهرم و بنده شناس خداست ! و « اگر غير از اين كارى كنم مسلما از ستمكاران خواهم بود » ( * ( إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ ) * ) .
اين احتمال نيز در تفسير جمله آخر داده شده است كه به تمام محتواى آيه مربوط باشد يعنى اگر من ادعاى علم غيب يا فرشته بودن ، يا مالك خزائن الهى بودن كنم ، و يا ايمان آورندگان را طرد نمايم در پيشگاه خدا و و جدان در صف ستمگران خواهم بود .
در اينجا بايد به چند نكته توجه كرد :
[ 1 - آگاهى از غيب ]
1 - همانگونه كه بارها اشاره كردهايم آگاهى از غيب به طور مطلق و بدون هيچگونه قيد و شرط از آن خدا است ، ولى او هر مقدار از اين آگاهى را مصلحت ببيند در اختيار پيامبران و اولياى خود مىگذارد همانطور كه در آيه 26 و 27 سوره « جن » مىخوانيم : « عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِه أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ ( خداوند از تمام امور پنهانى آگاه است و هيچكس را از علم غيب خود