تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
سپس براى تاكيد گفتار خود اضافه كرد « اين امرى را كه شما در باره آن از من سؤال كرديد و استفتاء نموديد حتمى و قطعى است » اشاره به اينكه اين يك تعبير خواب ساده نيست ، بلكه از يك خبر غيبى كه به تعليم الهى يافته‌ام مايه مىگيرد ، بنا بر اين جاى ترديد و گفتگو ندارد ! ( * ( قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيه تَسْتَفْتِيانِ ) * ) در بسيارى از تفاسير ذيل اين جمله آمده است ، كه نفر دوم همين كه اين خبر ناگوار را شنيد در مقام تكذيب گفتار خود بر آمد و گفت من دروغ گفتم چنين خوابى نديده بودم شوخى مىكردم ، به گمان اينكه اگر خواب خود را تكذيب كند اين سرنوشت دگرگون خواهد شد ، و لذا يوسف به دنبال اين سخن گفت آنچه در باره آن استفتاء كرديد ، تغيير ناپذير است . اين احتمال نيز وجود دارد كه يوسف آن چنان در تعبير خواب خود قاطع بود كه اين جمله را به عنوان تاكيد بيان داشت . اما در اين هنگام كه احساس مىكرد اين دو به زودى از او جدا خواهند شد ، براى اينكه روزنه اى به آزادى پيدا كند ، و خود را از گناهى كه به او نسبت داده بودند تبرئه نمايد ، « به يكى از آن دو رفيق زندانى كه مىدانست آزاد خواهد شد سفارش كرد كه نزد مالك و صاحب اختيار خود ( شاه ) از من سخن بگو » تا تحقيق كند و بىگناهى من ثابت گردد ( * ( وَقالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّه ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ ) * ) اما اين « غلام فراموشكار » آن چنان كه راه و رسم افراد كمظرفيت است كه چون به نعمتى برسند صاحب نعمت را بدست فراموشى مىسپارند - به كلى مساله يوسف را فراموش كرد . ولى تعبير قرآن اين است كه « شيطان ياد آورى از يوسف را نزد صاحبش از خاطر او برد » ( * ( فَأَنْساه الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّه ) * ) . و به اين ترتيب ، يوسف بدست فراموشى سپرده شد ، « و چند سال در زندان
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 413 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي