تفسير : زندان يا كانون تربيت ؟ .
هنگامى كه يوسف با ذكر بحث گذشته ، دلهاى آن دو زندانى را آماده پذيرش حقيقت توحيد كرد رو به سوى آنها نمود و چنين گفت . « اى همزندانهاى من . آيا خدايان پراكنده و معبودهاى متفرق بهترند يا خداوند يگانه يكتاى قهار و مسلط بر هر چيز » ( * ( يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّه الْواحِدُ الْقَهَّارُ ) * ) .
گويى يوسف مىخواهد به آنها حالى كند كه چرا شما آزادى را در خواب مىبينيد چرا در بيدارى نمىبينيد ؟ چرا ؟ آيا جز اين است كه اين پراكندگى و تفرقه و نفاق شما كه از شرك و بت پرستى و ارباب متفرقون سرچشمه مىگيرد ، سبب شده كه طاغوتهاى ستمگر بر شما غلبه كنند ، چرا شما زير پرچم توحيد جمع نمىشويد و به دامن پرستش « اللَّه واحد قهار » دست نمىزنيد تا بتوانيد اين خودكامگان ستمگر را كه شما را بىگناه و به مجرد اتهام به زندان مىافكنند از جامعه خود برانيد .
سپس اضافه كرد « اين معبودهايى كه غير از خدا براى خود ساختهايد چيزى جز يك مشت اسمهاى بىمسمى كه شما و پدرانتان آنها را درست كردهايد نيست » ( * ( ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِه إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ ) * ) .
« اينها امورى است كه خداوند دليل و مدركى براى آن نازل نفرموده » بلكه ساخته و پرداخته مغزهاى ناتوان شما است ( * ( ما أَنْزَلَ اللَّه بِها مِنْ سُلْطانٍ ) * ) .
« بدانيد حكومت جز براى خدا نيست » و به همين دليل شما نبايد در برابر اين بتها و طاغوتها و فراعنه سر تعظيم فرود آوريد ( * ( إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّه ) * ) .
و باز براى تاكيد بيشتر اضافه كرده : « خداوند فرمان داده جز او را نپرستيد » ( * ( أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاه ) * ) .