38 - من از آئين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروى كردم ، براى ما شايسته نبود چيزى را شريك خدا قرار دهيم ، اين از فضل خدا بر ما و بر مردم است ولى اكثر مردم شكرگزارى نمىكنند .
تفسير : زندان به جرم بيگناهى ! .
جلسه عجيب زنان مصر با يوسف در قصر عزيز با آن شور و غوغا پايان يافت ، ولى طبعا خبرش به گوش عزيز رسيد ، و از مجموع اين جريانات روشن شد كه يوسف يك جوان عادى و معمولى نيست ، آن چنان پاك است كه هيچ قدرتى نمىتواند او را وادار به آلودگى كند و نشانههاى اين پاكى از جهات مختلف آشكار شد ، پاره شدن پيراهن يوسف از پشت سر ، و مقاومت او در برابر وسوسههاى زنان مصر ، و آماده شدن او براى رفتن به زندان ، و عدم تسليم در برابر تهديدهاى همسر عزيز به زندان و عذاب اليم ، همه اينها دليل بر پاكى او بود ، دلائلى كه كسى نمىتوانست آن را پرده پوشى يا انكار كند .
و لازمه اين دلائل اثبات ناپاكى و جرم همسر عزيز مصر بود ، و بدنبال ثبوت اين جرم ، بيم رسوايى و افتضاح جنسى خاندان عزيز در نظر توده مردم روز بروز بيشتر مىشد ، تنها چاره اى كه براى اين كار از طرف عزيز مصر و مشاورانش ديده شد اين بود كه يوسف را به كلى از صحنه خارج كنند ، آن چنان كه مردم او و نامش را بدست فراموشى بسپارند ، و بهترين راه براى اين كار ، فرستادنش به سياه چال زندان بود ، كه هم او را به فراموشى مىسپرد و هم در ميان مردم به اين تفسير مىشد كه مجرم اصلى ، يوسف بوده است ! .
لذا قرآن مىگويد : « بعد از آنكه آنها آيات و نشانههاى ( پاكى يوسف ) را ديدند تصميم گرفتند كه او را تا مدتى زندانى كنند » ( * ( ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الآياتِ لَيَسْجُنُنَّه حَتَّى حِينٍ ) * ) .