است و آن مرحله بىقرارى مطلق است كه شخص عاشق را بىاختيار به هر سو مىكشاند ( 1 ) .
اين نكته نيز قابل توجه است كه چه كسى اين راز را فاش نمود ، همسر عزيز كه او هرگز طرفدار چنين رسوايى نبود ، يا خود عزيز كه او تاكيد بر كتمان مىنمود ، يا داور حكيمى كه اين داورى را نمود كه از او اين كار بعيد مىنمود ، اما بهر حال اين گونه مسائل آن هم در آن قصرهاى پر از فساد - همانگونه كه گفتيم - چيزى نيست كه بتوان آن را مخفى ساخت ، و سرانجام از زبان تعزيه گردانهاى اصلى به درباريان و از آنجا به خارج ، جسته گريخته درز مىكند و طبيعى است كه ديگران آن را با شاخ و برگ فراوان زبان به زبان نقل مىنمايند .
« همسر عزيز ، كه از مكر زنان حيله گر مصر ، آگاه شد ، نخست ناراحت گشت سپس چاره اى انديشيد و آن اين بود كه از آنها به يك مجلس ميهمانى دعوت كند و بساط پر تجمل با پشتيهاى گرانقيمت براى آنها فراهم سازد ، و بدست هر كدام چاقويى براى بريدن ميوه دهد » ( اما چاقوهاى تيز ، تيزتر از نياز بريدن ميوهها ! ) ( * ( فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً ) * ) ( 2 ) .
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى جلد 12 صفحه 203 .
( 2 ) « متكا » به معنى چيزى است كه بر آن تكيه مىكنند ، مانند پشتىها و تختها و صندليها ، آن چنان كه در قصرهاى آن زمان معمول بود ولى بعضى « متكا » را به « اترج » كه نوعى ميوه است تفسير كردند .
آنها كه متكا را به همان معنى پشتى و مانند آن تفسير كردهاند نيز گفتهاند كه ميوه اترج بوده است و اترج همان بالنگ است كه ميوه اى ترش مزه و داراى پوست ضخيمى است و از پوست ضخيم آن مربا درست مىكنند ، ممكن است اين ميوه در سرزمين مصر شبيه به آنچه نزد ما است كاملا ترش نبوده و رگه اى از شيرينى داشته كه ميوه پذيرايى محسوب مىشده .