2 - دعاى گيراى يوسف !
در روايات اهل بيت ع و در طرق اهل تسنن مىخوانيم : هنگامى كه يوسف در قعر چاه قرار گرفت ، اميدش از همه جا قطع و تمام توجه او به ذات پاك خدا شد ، با خداى خود مناجات مىكرد و به تعليم جبرئيل راز و نيازهايى داشت ، كه در روايات به عبارات مختلفى نقل شده است .
در روايتى مىخوانيم با خدا چنين مناجات كرد :
اللهم يا مونس كل غريب و يا صاحب كل وحيد و يا ملجا كل خائف و يا كاشف كل كربة و يا عالم كل نجوى و يا منتهى كل شكوى و يا حاضر كل ملاء يا حى يا قيوم اسئلك ان تقذف رجائك فى قلبى حتى لا يكون لى هم و لا شغل غيرك و ان تجعل لى من امرى فرجا و مخرجا انك على كل شىء قدير . . : « بار پروردگارا ! اى آنكه مونس هر غريب و يار تنهايانى ، اى كسى كه پناهگاه هر ترسان ، و بر طرف كننده هر غم و اندوه ، و آگاه از هر نجوى ، و آخرين اميد هر شكايت كننده و حاضر در هر جمع و گروهى ، اى حى و اى قيوم ! از تو مىخواهم كه اميدت را در قلب من بيفكنى ، تا هيچ فكرى جز تو نداشته باشم ، و از تو مىخواهم كه از اين مشكل بزرگ ، فرج و راه نجاتى ، براى من فراهم كنى كه تو بر هر چيز توانايى » .
جالب اينكه در ذيل اين حديث مىخوانيم ، فرشتگان صداى يوسف را شنيدند و عرض كردند :
الهنا نسمع صوتا و دعاء : الصوت صوت صبى و الدعاء دعاء نبى !
: « پروردگارا ! ما صدا و دعائى مىشنويم ، آواز ، آواز كودك است ، اما دعا ، دعاى پيامبرى است » ! ( 1 ) .
اين نكته نيز قابل توجه است هنگامى كه يوسف را برادران در چاه افكندند
هامش
( 1 ) تفسير قرطبى جلد 5 صفحه 3373 .