برادران حسود بدون توجه به اين جهات از اين موضوع سخت ناراحت شدند ، به خصوص كه شايد بر اثر جدايى مادرها ، رقابتى نيز در ميانشان طبعا وجود داشت ، لذا دور هم نشستند « و گفتند يوسف و برادرش نزد پدر از ما محبوبترند ، با اينكه ما جمعيتى نيرومند و كارساز هستيم » و زندگى پدر را به خوبى اداره مىكنيم ، و به همين دليل بايد علاقه او به ما بيش از اين فرزندان خردسال باشد كه كارى از آنها ساخته نيست . ( * ( إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَأَخُوه أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ ) * ) ( 1 ) .
و به اين ترتيب با قضاوت يك جانبه خود پدر را محكوم ساختند و گفتند :
« به طور قطع پدر ما در گمراهى آشكارى است » ! ( * ( إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ ) * ) .
آتش حقد و حسد به آنها اجازه نمىداد كه در تمام جوانب كار بينديشند دلائل اظهار علاقه پدر را نسبت به اين دو كودك بدانند ، چرا كه هميشه منافع خاص هر كس حجابى بر روى افكار او مىافكند ، و به قضاوتهايى يك جانبه كه نتيجه آن گمراهى از جاده حق و عدالت است وا مىدارد .
البته منظور آنها گمراهى دينى و مذهبى نبود چرا كه آيات آينده نشان مىدهد آنها به بزرگى و نبوت پدر اعتقاد داشتند و تنها در زمينه طرز معاشرت به او ايراد مىگرفتند .
حس حسادت ، سرانجام برادران را به طرح نقشه اى وادار ساخت : گرد هم جمع شدند و دو پيشنهاد را مطرح كردند و گفتند : « يا يوسف را بكشيد و يا او را به سرزمين دوردستى بيفكنيد تا محبت پدر يكپارچه متوجه شما بشود » ! ( * ( اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوه أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْه أَبِيكُمْ ) * ) .
هامش
( 1 ) « عصبه » به معنى جماعت و گروهى است كه دست به دست هم مىدهند و نسبت به انجام كارى هماهنگند اين كلمه معنى جمع دارد و مفردى براى آن نيست .