كرده ، مىگويد به يقين در سر گذشت يوسف و برادرانش ، نشانه هايى براى سؤال كنندگان بود ( * ( لَقَدْ كانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِه آياتٌ لِلسَّائِلِينَ ) * ) .
در اينكه منظور از اين سؤال كنندگان چه اشخاصى هستند بعضى از مفسران ( مانند قرطبى در تفسير الجامع و غير او ) گفتهاند كه اين سؤال كنندگان جمعى از يهود مدينه بودند كه در اين زمينه پرسشهايى از پيامبر ص مىكردند ولى ظاهر آيه مطلق است و مىگويد : « براى همه افراد جستجوگر آيات و نشانهها و درسهايى در اين داستان نهفته است » .
چه درسى از اين برتر كه گروهى از افراد نيرومند با نقشههاى حساب شده اى كه از حسادت سرچشمه گرفته براى نابودى يك فرد ظاهرا ضعيف و تنها ، تمام كوشش خود را به كار گيرند ، اما با همين كار بدون توجه او را بر تخت قدرت بنشانند و فرمانرواى كشور پهناورى كنند ، و در پايان همگى در برابر او سر تعظيم فرود آورند ، اين نشان مىدهد وقتى خدا كارى را اراده كند مىتواند آن را ، حتى بدست مخالفين آن كار ، پياده كند ، تا روشن شود كه يك انسان پاك و باايمان تنها نيست و اگر تمام جهان به نابودى او كمر بندند اما خدا نخواهد تار مويى از سر او كم نخواهند كرد ! .
يعقوب دوازده پسر داشت ، كه دو نفر از آنها « يوسف » و « بنيامين » از يك مادر بودند ، كه « راحيل » نام داشت ، يعقوب نسبت به اين دو پسر مخصوصا يوسف محبت بيشترى نشان مىداد ، زيرا اولا كوچكترين فرزندان او محسوب مىشدند و طبعا نياز به حمايت و محبت بيشترى داشتند ، ثانيا طبق بعضى از روايات مادر آنها « راحيل » از دنيا رفته بود ، و به اين جهت نيز به محبت بيشترى محتاج بودند ، از آن گذشته مخصوصا در يوسف ، آثار نبوغ و فوق العادگى نمايان بود ، مجموع اين جهات سبب شد كه يعقوب آشكارا نسبت به آنها ابراز علاقه بيشترى كند .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 321
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٢١